یه جورایی حس بیهوده بودن، چرا؟ خب معلومه دیگه!
تنبلی رخنه کرده تووم! درسم تموم شده، تابستونه و بازار کار برای رشته ی من داغ که نیست حتی یخ هم کرده بزرگوار! پس باید خیلی شیک و مجلسی بشینم خونه! روزا تا دیر وقت خوابیدم و کلا حسِ یک عدد جلبکِ چسبیده به ته جوب رو دارم!

 

 

*از همه‌ی همه‌اش بدتر، دلتنگیه...