به تاریخ ۲۸ آبان ۰۴
من از وقتی مادر شدم دیگه پاییز برام عاشقونه نیست، دیگه برگای زرد منو یاد صدای خش خش و یار و هوای دونفره نمیندازه!
با هر برگ درختی که زرد میشه و میوفته، صدای سرفه و عطسه توی سرم اکو میشه!
دیگه زمستون سفید و ملیح و مهربون نیست، سرده و سگ سوز میاد..
حتی بهار هم فصل شکوفه زدن و زیبایی نیست، فصل زیاد شدن ویروسای پدرسگه!
ادم وقتی مادر میشه، دنیاش عوض میشه، هر چیزی در این جهان براش حکم تهدید داره، دیگه گل بازی یه خاطرهی قشنگ کودکی نیست یه عامل کثافته که ممکنه ازش بیماری بیاد..
آدم وقتی مادر میشه گاهی حتی میخواد فرمون خدایی رو از خدا بگیره و خودش برونه، گاهی تندتر گاهی کندتر.. بعضی موانع رو رد کنه یا از بعضی کوچهها اصلا رد نشه...
پن: مادر که بشی دنیات عجیب زیبا و شگرف میشه.. مادری همون رنجِ لذت بخشیه که امیدوارم خدا از هیچکس دریغش نکنه..