91-تولد من!
سلام
خب دیگه الان منتظر چی هستین؟
شعر تولد رو بخونین برام.زودی...
هی که اگه این هلال ماه با ما همکاری کنه و امشب دیده بشه تولد من مصادف میشه با عید فطر.
خب دیگه آدم خاص،تولد خاص!
بسی مشعوف میشویم از سالروز تولدمان.
برای کادو تولدام هم هرکی میخاد نقدی حساب کنه بگه شماره حساب بدم هرکی هم که میخواد یه چی بخره برام بگه آدرس بدم!
پارسال تولدم شب قدر بود و امسال عید فطر.هی بسوزه پدر خاص بودن...
کیک تولدم هرکی هرچی میخواد بره خودش بخره بخوره دیگه.
ای وای.ینی چند سالمان شده؟
برای اطلاع باید بگم شده شانزده سالم.
(من الان یک دختر خانوم جوان و ۲۱ساله هستم.)توی پرانتز نوشتم که کسی نبینه!!
خب دیگه یکی بیاد مجلس و گرم کنه دیگه.
امروز یکی از دوستام اومده دم در میگه الهی بمیری حکیمه.تو نمیگی بم بدون تو صفا نداره.به چا اجازه ای رفتی کرمان؟
اصلا یه ملت از دوریت دارن میمیرن!
هی هرچی میخوام حرف بزنم میگه خفه.حرف نزن.تو نمیگی ما دلمون برات تنگ شده؟کل بم فهمیدن نیستی.اصلا این شهرک بدون تو بوی ماتم و غم گرفته.ای خدا ازت نگذره که ما رو اینقد اذیت میکنی.
خلاصه کلی حرف نگو گفتو بعدشم یه نفس عمیش کشید و بلاخره سکوت کرد!
میگم چیشد دیگه بد و بیراهی نمونده که نثارم کنی؟
میخوای بیا تو دم در بده.
یه هو چشماش پر اشک شد پرید تو بغلم و داره زار میزنه اونم با صدای بلند.
هرچی میگم تورو خدا آروم.آبروم رفت.حالا دیگه چرا گریه میکنی؟
میگه دلم میخواد گریه کنم.به تو چه؟
خلاصه آرومش کردم،،بهش میگم میخوای بیای ادامه مراسم رو توی خونه برگزار کنیم؟
یه دفه یه کم نگام کرده میگه خدا مرگم بده.خواب بودی؟!
میگم اگه میخوای دوباره چرت و پرت بگی نه،،بیدار بودم.اما اگه مثل آدم رفتار میکنی بله خواب بودم.
خلاصه اومد تو خونه و کلی ابراز دلتنگ و منم که ذوق مرگ شده بودم .یه کادو در آورده میگه تولدت مبارک.ینی خودمو کشتم که این مدت نه زنگ بزنم نه بیام پیشت تا روز تولدت.
همچین میخوام کادوم رو باز کنم میگه ینی میکشتم تا فردا که روز تولدته اینو باز کنی.
بهش میگم نکنه نخبه ها رو شناسایی کردین توش بمبه؟
میخنده میگه نه.خیالت راحت.ولی خب قول گرفت که تا فردا بازش نکنم.
منم قوله رو دادم رفت.
هی داد بیداد،فردا که بم نیستم.
میره تا دوم شهریور.
خدایا دیوانگی هم بد دردیه ها.
پ ن:تاریخ پست دست کاری شده!
چه حالی داره دست بردن توی تاریخ!!!
من این پست رو امروز نوشتم اما شما فردا میبینینیش!
خب دیگه الان منتظر چی هستین؟
شعر تولد رو بخونین برام.زودی...
هی که اگه این هلال ماه با ما همکاری کنه و امشب دیده بشه تولد من مصادف میشه با عید فطر.
خب دیگه آدم خاص،تولد خاص!
بسی مشعوف میشویم از سالروز تولدمان.
برای کادو تولدام هم هرکی میخاد نقدی حساب کنه بگه شماره حساب بدم هرکی هم که میخواد یه چی بخره برام بگه آدرس بدم!
پارسال تولدم شب قدر بود و امسال عید فطر.هی بسوزه پدر خاص بودن...
کیک تولدم هرکی هرچی میخواد بره خودش بخره بخوره دیگه.
ای وای.ینی چند سالمان شده؟
برای اطلاع باید بگم شده شانزده سالم.
(من الان یک دختر خانوم جوان و ۲۱ساله هستم.)توی پرانتز نوشتم که کسی نبینه!!
خب دیگه یکی بیاد مجلس و گرم کنه دیگه.
امروز یکی از دوستام اومده دم در میگه الهی بمیری حکیمه.تو نمیگی بم بدون تو صفا نداره.به چا اجازه ای رفتی کرمان؟
اصلا یه ملت از دوریت دارن میمیرن!
هی هرچی میخوام حرف بزنم میگه خفه.حرف نزن.تو نمیگی ما دلمون برات تنگ شده؟کل بم فهمیدن نیستی.اصلا این شهرک بدون تو بوی ماتم و غم گرفته.ای خدا ازت نگذره که ما رو اینقد اذیت میکنی.
خلاصه کلی حرف نگو گفتو بعدشم یه نفس عمیش کشید و بلاخره سکوت کرد!
میگم چیشد دیگه بد و بیراهی نمونده که نثارم کنی؟
میخوای بیا تو دم در بده.
یه هو چشماش پر اشک شد پرید تو بغلم و داره زار میزنه اونم با صدای بلند.
هرچی میگم تورو خدا آروم.آبروم رفت.حالا دیگه چرا گریه میکنی؟
میگه دلم میخواد گریه کنم.به تو چه؟
خلاصه آرومش کردم،،بهش میگم میخوای بیای ادامه مراسم رو توی خونه برگزار کنیم؟
یه دفه یه کم نگام کرده میگه خدا مرگم بده.خواب بودی؟!
میگم اگه میخوای دوباره چرت و پرت بگی نه،،بیدار بودم.اما اگه مثل آدم رفتار میکنی بله خواب بودم.
خلاصه اومد تو خونه و کلی ابراز دلتنگ و منم که ذوق مرگ شده بودم .یه کادو در آورده میگه تولدت مبارک.ینی خودمو کشتم که این مدت نه زنگ بزنم نه بیام پیشت تا روز تولدت.
همچین میخوام کادوم رو باز کنم میگه ینی میکشتم تا فردا که روز تولدته اینو باز کنی.
بهش میگم نکنه نخبه ها رو شناسایی کردین توش بمبه؟
میخنده میگه نه.خیالت راحت.ولی خب قول گرفت که تا فردا بازش نکنم.
منم قوله رو دادم رفت.
هی داد بیداد،فردا که بم نیستم.
میره تا دوم شهریور.
خدایا دیوانگی هم بد دردیه ها.
پ ن:تاریخ پست دست کاری شده!
چه حالی داره دست بردن توی تاریخ!!!
من این پست رو امروز نوشتم اما شما فردا میبینینیش!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط :)
|