میترسم از تنهایی،
از اینکه جایی تنها برم،
از اینکه تنها قدم بزنم،
از اینکه تنها برم پارک،
از اینکه تنها وارد یه جمع غریبه یا حتی آشنا بشم،
از اینکه حتی تنها،،شاد باشم.

اما گاهی انگار مجبور به تنهایی هستی.
گاهی کسی برای تو وقت نداره و تو باید تنها قدم بزنی و فکر کنی.

گاهی خوبه که نگرانت بشن.
گاهی خوبه که نگران تنها بودنت بشن اونایی که مجبور به تنها بودنت، شدن...

تجربه ی جالبیه که نگرانت بشن برای مدتی...

 
خیلی خیلی بعد نوشت:
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺩﯾــــــﻮﺍﺭ ﺗﻨـــــﻬﺎﯾﯽ ﮐﺸﯿﺪ !
ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭرﮐﻨﯽ ؛
ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒــــﯿﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﮐﺴـــﺎﻧﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾــــــﻮﺍﺭ ﺭا بشکند ... !!!
ممنون فائزه جونم.

 

 

لذت تایید نظرات شما رو توی این پست از خودم دریغ میکنم!