سلام.
خوبین؟چه خبرا؟!

یه موضوعی هست که چند وقته میخوام در موردش بنویسم اینجا اما هر دفه نمیشه.
ولی با اتفاقی دیروز برام افتاد تصمیم گرفتم بنویسمش...

موضوع از این قرار بود که دیروز عصر جای همگی خالی من و مامانمان رفتیم بازار که من و مامان کفش بخریم.
هی از توی این مغازه به توی اون یکی مغازه،اما مگه یه جفت کفش به درد بخور و خانومانه که من بپوشم برای دانشگاه پیدا میشد؟!
رفتم توی یه مغازه یه کفشی پسندم شده،میگم اونو بیار،میگه شماره پات چنده؟"آشنا بود تقریبا خانومه"
گفتم یه زمانی ۳۸.اما الان به دلیل آب رفتن قالب اکثر کفش ها۴۰
خلاصه کفش رو آورد و ما هم پوشیدیم و به همون دلیل که گفتم"خط بالا"کفشه اندازم نبود.
بعد گفت یکی دیگه رو انتخاب کن برات بیارم.

داشتم همینجوری بقیه کفش ها رو که اتفاقا اصلا چنگی به دل نمیزد رو نگاه میکردم که دیدم یه کفش قرمز رنگ با یا گل گنده ی مشکی روش رو برداشته آورده میگه این خوبه،اینو بپوش.
اول یک کم نگاش کردم بعد میگم:
خانوم شرمنده،من این کفش با این رنگ و این گل روش رو چطوری برای دانشگاه بپوشم؟!
میگه مگه چشه؟نکنه کفش مذهبی میخوای؟!
من برای چند ثانیه:
صدم ثانیه بعد:
صدم ثانیه های بعدی:
بعد بهش گفتم ببخشین کفش مگه مذهبی غیر مذهبی داره؟!
من یه کفش میخوام متین،یه کفشی که وقتی باهاش میرم پای تخته،همه یه جوری نگاش نکنن.
میگه نه،تو کفش آخوندی میخوای!!!
یعنی قرمز شده بودم مثل چی!
بهش گفتم" با خنده البته" میزنمت ها.کفش مذهبی و آخوندی دیگه چه صیغه ایه؟!
رفته یه کفش برام آورده میگه این کفش هم مذهبیه و هم آخوندی!
"به گمانم بُنجل ترین کفش مغازش بود"
میگم خانوم خیلی بی ادبی.اما توی دلم بهش گفتم برو این کفش و بده عمت،توی عروسی بپوشه برات برقصه تو حض کنی...
ینی دلم میخواست بکوبم توی صورتش ها.
بهش گفتم اتفاقا آدمای مذهبی همیشه شیک و قشنگ میپوشن.نه سَبک و زشت.
دیگه میخواستم شروع کنم به سخنرانی که مامانم در نهایت زیرکی خداحافظی کردن و رفتیم.
فقط آخرکار بهش گفتم "رفتار هر فرد نشانه شخصیت اون فرده"
یعنی نمیدونم اینا چرا همچین میکنن؟!
تازه یه بار دیگه هم رفته بودم توی یه مبایل فروشی،اسپیکر میخواستم.یه آقا پسر جوونی نشسته بود.
بهش سلام کردم.گفتم ببخشین آقا اسپیکر دارین؟!
همینجور نشسته،بادست به ویترین پشت سرش اشاره میکنه میگه اینان!
یعنی پیش خودم گفتم به سلامتی از تو بی ادب تر رو فک کنم اگه مامانت بتونه یکی بزاد.
حالا جالبیش اینه که نمیدید خودش داره به چی اشاره میکنه که.داشت به فلش ها اشاره میکرد.
بهش گفتم آقا اینایی که شما دارین یک کم کوچیک نیستن؟!
همینجور بی ادبانه و در حالی که نشسته بود با وقاحت تمام میگه:
خانم شما اصلا میدونین اسپیکر چیه؟!
به خدا اومدم یه حرکتی از خودم نشون بدم یه چیز جالب دیگه رو دیدم که فهمیدم شعور این آقا فقط در همین حده بدبخت.دست خودشم نیست.و خدا رو خوش نمیاد با آدمایی که عقل ندارن هم کلام شد.
داشتم میگفتم:
میخواستم یه کاری کنم دیدم یه دختره ی سوسول"شما یه عروس رو با مانتو شلوار و شال در نظر بگیرین"اومده توی مغازه و با یه عشوه ای سلام میکنه.
هنوز این سلام کامل از دهنش بیرون نیومده بود که این پسره پاشده تا کمر خم شد جلوی این دختره.و با عشوه ای صد برابر بیشتر گفت:در خدمتم خانوم.
دیگه داشتم قاطی میکردم.
یعنی واقعا قیمتت در حد همون نوکریه.باش نوکر این دختر...

خلاصه اینکه چرا اینجوریه؟!
چرا به ادم های مذهبی اینجوری نگاه میکنن؟!
به نظرتون فیلمای تلویزیون چقد توی این رفتار موثره؟!
اصلا چرا جامعه داره اینجوری پیش میره؟!

پ ن:پست بعدی در مورد فیلم های تلویزیون خواهد بود...

پ ن:یک مدت یه تحول بود.اما این رو خیلی دوست دارم.فعلا این باشه تا یه دونه قشنگ و فانتزیش رو پیدا کنم.