سلام.

بله دیگه.
ای خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.
خداوندا شما اگه یه وقت خاصتی این بنده هات رو تنبیه کنی،همون بس که یه دندونش درد بگیره!

یه ماهه که یک عدد سوراخ توی این دندون پایینی،سمت راست ایجاد شده بود.

اما بنده به دلیل ترس از آمپول و ترس از دکتر دندون پزشک که فکر کنم جزء یکی از اون موجوداتی هست که ۹۹درصد آدما میترسن ازش؛نمیرفتم دکتر.
ولی به دلیل پیشرفت سریعی که اون سوراخ نامبرده در خراب شدن داشت"سرعت معادل ۲برابر سرعت نور" و البته حماقت بنده،دل رو به دریا زدیم با چشمانی اشک بار به مادر محترم گفتیم که مامان،بیا بریم دکتر.
یکی نبود بگه،پدر جان شما چرا شدی پسر شجاع؟!
القصه:
قبل از اینکه از خونه برم بیرون همش خدا خدا میکردم که چون نوبت نداریم،یه وقت نگه برو یه روز دیگه بیا،چون با توجه به شناختی که از خودم دارم،اون یک روز هیچوقت نمیومد و عمرا دیگه من پام رو توی مطب دکتر میزاشتم.
خلاصه که راه افتادیم به سمت دکتر.
نزدیکاش به مامانم گفتم:مامان من بگم غلط کردم خوبه؟اصلا اگه یه نسخه خط نویس با خط خودم بنویسم غلط کردم خوبه؟بیا برگردیم...
ولی مگه اصلا گوش میدادن؟
خلاصه چشمتون روز بد نبینه.همچین که پامونو گذاشتیم توی مطب دیدیم ای دل غافل،هیچ بنی بشری نیست توی مطب!
خلاصه به منشی گفتیم که خانم دکتر هستن؟
دختره ی لوس هم بدون هیچ مقدمه سازی،ما رو به داخل مطب راهنمایی کرد"آیکون تپش قلب"
دکتر تا مامان رو دید پاشد و احوالپرسی کرد و یه نگاهی به ما کرد که ینی بشین روی صندلی!

ینی باور کنین حاضر بودم سوراخ موش رو به قیمت میلیون بخرم.
خلاصه ما شهادتینمون رو خوندیم و خوابیدیم.
دکتر گفت چته؟
گفتم دور از جون دندونم سوراخ شده.
یه اون خانومه که کمکش میکرد گفت بیارینش!
یا قرآن،آمپولو میگفت
بهش گفتم بزارین من حرفامو بزنم بعدش!
گفت اول تو بزار من اینو بزنم بعدش!
خلاصه هی از ما اصرار و از اون انکار.
بعد که میخواست آمپول بزنه یه خورده نگاش کردم،گفتم قسم بخورین درد نداره،
خانوم دکتر میخنده میگه درد نداره،
میگم قسم بخور،
حالا مامانم میخواد منو از طبقه سوم پرت کنه پایین.از بس که برام چشم و ابرو می ندازه و میزنه رو دستش که آبروم رو بردی...

خلاصه این آمپول رو فرو کرد توی دهن عزیز من!
حالا نشسته میگه:خوب وقتی اومدی.مریضم ۲تا وقت گرفته اما نیومده!
میگه یه دندونت رو هم که از دست دادی!
میگم ای به فدای سرم.مهم اینه که به دست شما دندون پزشکا نیوفتاده.
اون خانمه که کمکش میکرد ازم پرسید گشنته؟
گفتم نه،گفت دلت ضعف میره؟گفتم نه!
گفت آخه رنگت شده عین گچ!
خانم دکترم بهش گفت که صندلی رو"همون قسمتی که سرمون روشه" بیاره پایین تر از بدنم که خون برسه به مغزم!
شما فک کنین چه فشاری روم بود!
حالا دکتر اومده میگه:بی حس شده؟میگم نه.
دوباره میشینه.
بعد چند دقیقه دوباره میگه:بی حس شده؟گز گز نمیکنه لبت؟
میگم گز گز یعنی چی؟!
میگه ینی یه جوری نشده لبت؟!
میگم شده!
دست به کار میشه.
میگم مطمعنی بی حس شده؟
میخنده!!
بعد میپرسه :
چند سالته؟
میگم۱۶سال.
مامانم میگه:البته خودش میگه ۱۶ سال.
بعد میگم متولد۷۰ام.خانومه میگه:یعنی ۲۱ سال؟
میگم پدر جان،سن یه دختر رو که اینقد بلند نمیگن!

ناگهان دست دکتر رفت تو حلق ما!

خلاصه وقتی تموم شد به منشیش میگه ۵تا نوبت دیگه هم بده بشه.
میگم ۵تا؟
میگه ۵تا دندون پوسیده دیگه هم داری!

اومدم خونه دندونام و میشمارم میبینم چند تا هستن که ۶تاشون خرابه؟!

نکته:یه نکته ای که دکتر گفت اینه که:دندونات ظاهر سالمی دارن چون مسواک میزنی،اما از داخل پوسیدن چون نخ دندون استفاده نمکنی.
شما نخ دندون استفاده کنین که مث من نشین!

¤فائزه خانم،مامان حسنی،وبتون برام باز نمیشه.چیکار کنم؟!