گاهی اونقدر نوشتنم میاد که خدا میدونه،گاهی اونقدر زیبا مینویسم که حتی خودم بعدا متعجب میشم از چیزایی که نوشتم.
اما این جور وقت ها،معمولا زمانی هست که چیزی ندارم که روش بنویسم.یا جایی نیستم که قلم کاغذ،گوشی،لب طاب!یا هرچیز دیگه داشته باشم که بشه روش نوشت.

و گاهی وقت ها هم اونقدر حس نوشتنم میاد که باز هم کسی جز خدا نمیدونه،اما چیزی ندارم برای نوشتن!

و گاهی متعجب میشم از خودم....


پ ن: این پست یه نمونه از همین وقت هایی هست که نوشتنم میاد اما حرفی ندارم!

پ ن۲: کسی نمیدونه این آمارگیر من که گوشه پایین سمت چپ بوده الان کجاست؟
کدش هست توی وبم اما نمایش داده نمیشه!

 

یادگاری نوشت: دکتر شریعتی یه جمله ای داره که من خیلی خیلی دوسش دارم و البته به این جمله خیلی اعتقاد دارم،و اون اینه که:
همه انسانها حرفهایی دارند که اگر کسی بود آنها را میگویند،و حرفهایی هم هستند برای نگفتن و ارزش عمیق انسانها به حرف هایی است که برای نگفتن دارد
...