سلام.خوبین؟

با اجازتون بنده این ترم یه دو واحد درس عمومی دارم صبح علی الطلوع ! ساعت۷-۹

اوضاع و احوال این کلاس بسیار خوب است چون ۹۵درصد بچه ها در خواب صبح گاهی به سر میبرند و  استاد محترم هم به احترام ما با نوایی بسار آرام درس را برای درها و دیوار ها توضیح میدهند...

این کلاس دارای پسران زیادی است که به گمانم همه شب تا صبح در ۵لیتر آب نمک میخوابند و صبح ها با همون آب نمک میان کلاس.

این جلسه استاد دیر اومد. و ما به گمان اینکه استاد نمیاد و طبق اطلاع یکی از همون اب نمک ها،پاشدیم رفتیم از توی کلاس بیرون که بریم خوابمون رو توی نماز خونه ادامه بدیم.

داشتیم میرفتیم که یکی از بچه ها اومد گفت که استاد با تاخیر میاد."فقط۲دقیقه شد ها!"
با اجازتون هیچ احد الناسی توی راهرو ها پر نمیزد.اولین نفری که در کلاس رو باز کرد ناگهان یه عده آب نمک با هم زدن زیر خنده!

جونم براتون بگه فک میکنین چیکار کردن؟!
خب معلومه دیگه،از داخل کلاس در رو بسته بودن و جلوی در رو با یه عالمه صندلی  روی هم پوشونده بودن تا سقف!
طوری که هرکس در رو باز میکرد با دماغ میرفت توی صندلی ها!

خلاصه داشتیم همینجور گیج میزدیم و میخندیدیم که یه هو استاد اومد.
یکی از بچه ها رفت پیش استاد و قضیه رو گفت.
استاد تا در کلاس رو باز کرد نه تنها هیچ صندلی جلوی در نبود بلکه پسرها مثل موجوداتی جالب،،،مرتب و دست به سینه نشسته بود روی صندلی هاشون! 

همه اینا رو گفتم که این سوتی استاد رو بگم:
استاد اومد پسر ها رو یه عالمه دعوا کرد و گفت:

خجالت بکشین.اینا " اشاره به ما دخترها " همه مثل خواهر ها و زن های خودتونن،چرا اذیتشون میکنین؟!

بچه ها این استاده بعد ۲ثانیه تازه فهمید چی گفته!
یعنی اگه بدونین کلاس با صدای خنده همه رفت روی هوا!

پ ن:این اولین جلسه ای بود که هیشکی چُرت نزد !!