یه چیزی هست که تازگی ها داره خیلی بیشتر از قبل اذیتم میکنه.
قبلن وقتی یه کار اشتباهی میکرد "م/یم" کلی به این در و اون در میزد"م/یم" که هیچکس نفهمه.که کسی نفهمه خطای من رو.
که آبروم نره.چون اون کار زشت بوده و بد.
اما امروز نمیدونم چی شده که انگار اون زشتیِ کارها از بین رفته.
یه زمانی وقتی یه دختر/پسر با یه پسر/دختر دوست بود این قد حواسش بود که کسی نفهمه و کسی ندونه.و حتی اون قدر این کار در نظرشون زشت بود که قرار هاشون رو جایی میزاشتن که هیشکی نفهمه مبادا آبروشون بره یا جلوی خانوادشون شرمسار نشن و....
وقتی کسی یه ناهنجار رو انجام میداد اینقد از نگاه های سنگین جامعه روی خودش خجالت میکشید که  پشیمون میشد.
قبل تر ها یه "هنجار" همیشه هنجار بود و یه "ناهنجار" همیشه ناهنجار.
چی شده که الان جای هنجار و ناهنجار حتی در بعضی از جوامع و محیط ها عوض شده؟!
چی شده که ما دیگه به یه ناهنجار به چشم هنجار نگاه میکنیم و بعضا به یه هنجار به چشم ناهنجار؟!

چرا  ما به خودمون جرات دادیم یک کار زشت و دور از فرهنگ ملی/مذهبی خودمون رو انجام بدیم و بعدش سرمون رو بالا بگیریم و سینه سپر کنیم و بادی به غب غب بندازیم که بله،من اینم.من دوست دارم این کار رو انجام بدم.هر کس من رو میخواد باید  این رفتار رو هم بخواد؟!

چرا داره حیا کمرنگ میشه؟
چرا داره مردونگی از بین میره؟
چرا غیرت نیست؟
چرا به ناموس بقیه به چشم ناموس خودمون نگاه نمیکنیم؟!
چرا به زن شوهر دار،به مرد زن دار،نگاه میکنیم اونم چه نگاهی،نگاهی که اگه به سنگ بکنیم سنگ آب میشه.
چرا وقتی میخوایم یه جنس رو بفروشیم فکر نمیکنیم که طرف هم مثل برادر/خواهر ماست. آیا دوست داریم یه جنس رو با همون قیمت و همون کیفیت به اقوام و آشنایان خودمون بدیم؟!
 و هزار چرای دیگه که مطمعنم شما بهتر از من میدونید.

و اینکه جامعه خود ما هستیم.باید از خودمون شروع کنیم.

 

*وقتی ارزش ها عوض میشوند،عوضی ها با ارزش میشوند...!