میدونم چی میخوای بگی.
میدونم میخوای بهم یاد آوری کنی که بهت قول دادم صبر کنم،قول دادم به حرفت گوش بدم و راضی باشم به رضای تو تا وقتش برسه...
میدونم میخوای بگی مگه قرار نشد برای رضای تو صبر کنم؟!
میخوای بگی مگه قرار نشد بی قراری نکنی؟!
به خودت قسم میدونم .همه اینا رو میدونم.
میدونم خودم انتخاب کردم.
هنوز هم خودت بهتر از همه میدونی که سر قولم به تو هستم.حتی یه اپسیلون هم نزدم زیرش.
اما حداقل بزار گاهی وقتا پیشت درد و دل کنم از سختی راه،بزار گاهی حتی گله کنم...
نه اشتباه نکن،گله ام از تو نیست،زبونم لال ناشکری هم نمیکنم،این گله ای که میگم برای اینه که خالی بشم و دوباره انرژی بگیرم برای ادامه راه...
راه سختی رو انتخاب کردم پس بزار هر از گاهی باهات حرف بزنم،اشک بریزم.بدخلقی کنم،داد بزنم.
تو ناراحت نشو،به دل نگیر...
به خودت قسم سر قولم وایمیستم فقط برای اینکه تو ازم راضی باشی دوسم داشته باشی.
من که جز تو کسی رو ندارم.به چرندیاتم مثل همیشه گوش بده و به دل نگیر حرفام رو...
اگه حرفی میزنم برای اینه که پیش تو بشکنم نه پیش مخلوقاتت،
برای اینه که اگه قراره کسی بی تابی منو ببینه اون فقط تویی نه هیچ کس دیگه...

امشب از اون شباست که تو باید به همه حرف هام گوش بدی،همه بدخلقی هام رو تحمل کنی و در مقابلشون مثل همیشه بهم لبخند بزنی...
لبخند بزنی و بگی نترس حکیمه ی من،نترس که من همیشه و در تمام تنهایی ها وسختی های راهی که انتخاب کردی با توام.با توام و می بینم رفتارت رو...

عاشقانه دوست دارم خدای خوبم.