128-دوره نقاهت به پایان رسید...
واااااااااااااااااااااااااای.سلام.خوبین؟چه خبرا؟چیکارا میکنین؟
در نبود من که وبم رو تنها نذاشتین؟
خیلی خیلی دلم تنگ شده بود برای اینجا.و البته میدونم که این احساس ۲طرفه بوده!
وای که نمیدونم از کجا بگم؟از چی بگم؟کدوم یکی رو اول بگم کدوم یکی رو بعدش بگم.
یعنی به اندازه ۳۲روز حرف دارم برای گفتن.
هی.بزارین اول از امتحانام بگم.
یعنی اینترم گند زدم به امتحانام.یعنی درستش اینه که اساتید محترم گند زدن به ما وخاطره یه ترم خوب رو زهر مار کردن به جونمون.
به سلامتی اولین امتحانم جبر بود.یعنی توی کل این جزوه ی نکبتش،۲تا سوال بود که من بلد نبودم.وقتی رفتم سر جلسه،سوال اول رو که خوندم دیدم بله این جزو همون ۲ تا سواله که من بلد نیستم.به خودم گفتم ای بابا،فدای یه تار موت.سراغ سوال دومی که رفتم دیدم بله.این دیگه از اون یکی بهتر.اینم دقیقا اون یکی از اون ۲تا سواله که من بلد نیستم.خلاصه سوال۳،۴،۵،۶یعنی هیچکدومش رو بلد نبودم.تا به حال توی عمرم معنی برگه ی سفید دادن رو نفهمیده بودم.
فقط یه عالمه تعریفی براش نوشتم.یعنی هرچی بلد بودم نوشتم.
افتضاح بود.من همش فکر میکردم خودم اینجوریم فقط.
بعد میدیدم استاد هی داره از جلوی ما رد میشه و میخنده.
رفته بود به یکی از دوستام گفته بود:چه حسی داری شوهرت اینترم فارغ التحصیل میشه اما تو نه؟!"آخه دوستم ۷ترمه تموم میکنه و فقط یه۴واحدی که اونم خود خوانش میکنه"
همچین که از سر جلسه اومدم بیرون دیدم بله،تنها تفاوت من با بقیه اینه که بقیه ۲تا سوال اول رو کم و بیش نوشتن و بقیه رو هم نتونستن جواب بدن اما من خوش شانس همون۲تا سوال اول رو هم ننوشتم...
خلاصه اومدیم خونه و کلی ناله و نفرین به اقوام استاد محترم که ذلیل مرگ شده،میمردی گند نزنی به اولین امتحانمون؟
خلاصه فرداش رفتیم امتحان تحقیق بدیم.درس سخت،استاد سخت گیر،ولی خدایی چون این درس رو خیلی خوب میفهمیدم و دوستشم داشتم،یعنی میتونم با اطمینان بگم ۱۰۰درصد تسلط داشتم روی درس.
رفتیم سر جلسه.به به.عجب سوالای توپی داده بود.یعنی خستگی جبر از تنم بیرون رفت.
از سر جلسه که اومدم بیرون،گفتم از۱۲نمره این،حداقل۱۱رو میگیرم و با۶نمره میانترم حداقل۱۷ میشم...
القصه،دیروز که عددی داشتم با همون استاد تحقیق،و با آمادگی کامل و با ۸۹درصد تسلط رفتم سر جلسه.
البته عددی خیلی خیلی درس سنگینی هستش.
ای که چشمتون روز بد نبینه.من واقعا نمیدونم این بعضی از اساتید،این سوال ها رو دقیقا از کجای مغزشون در میارن؟!
یعنی ما از ساعت۱۰:۳۰ که نشستیم،"وقت امتحان۲ساعت بود"تا ساعت۱۳ کسی از سر جلسه بلند نشد.ایشون هم دستشون رو کرده بودن توی جیبشون و هی به اوضاع و احوال ما بدبخت بیچاره ها میخندیدن...
یعنی به خدا سوال اول۴قسمت داشت.من از۱۰:۳۰ تا۱۱:۱۵ فقط قسمت الف سوال اول بودم.
آخه هیشکی نیست بگه مرد مومن،این همه عدد های زیبا داریم توی ریاضیات.این عددا برای استفاده من و شماس تو مرض داری توی جدولت عددایی میدی که ماشین حساب از جمع و تفریقشون عاجزه؟مثلا رفته عدد۰۰۷۶۵۸/۰رو داده بهمون.یعنی به خدا توی جدولش همش همین مدل عدد ها بود.
خلاصه ساعت۱اومده بلند اعلام میکنه که:در ضمن نمرات میانترم و پایانترم تحقیق رو زدم پشت در سالن.نمرات خیلی خیلی بالاست.پاشین بیاین برگه هاتون رو بدین برین نمراتتون رو ببینین."۸۰ درصد بچه هایی که تحقیق داریم،عددی هم داریم"
پاشدیم رفتیم با خوشحالی نمرمون رو نگاه کنیم ،یعنی خدایی بهم چند داده باشه خوبه؟نه خدایی قبل اینکه نمرم رو بگم یه حدس بزنید و البته برام بنویسین حدس هاتون رو.
بهش میگیم استاد اینا چرا همچینن؟
ای به کمرت بزنن،میگن شنیدن کی بود مانند دیدن.ای نو به قبرت بباره هرکی که این ضرب المثل رو گفتی.
داشتم میگفتم.میگفتن استاد"د"خیلی ریز صحیح میکنه ها ولی من همش میگفتم بچه ها خودشون دقیق نمیخونن اونوقت مینویسن به پای استاد.
یعنی افتضاح ریز صحیح کرده بود.ای کثافت.الهی که بچه هات بیوفتن زیر دست من ،ینی یه پدری ازشون در بیارم.اینقد میندازمشون که جونشون در بیاد.
خدایا یه لطفی کن،یه زحمتی بکش،یه کاری کن من استاد دانشگاهی بشم که بچه های این استاد"د" و استاد جبر توش درس میخونن.و البته استاد همون کلاس هم بشم.خدایا بیا و خواهری کن...
یه پسری میگفت:وقتی نمرات دخترا همچینه وای به حال پسرا...
خلاصه اینکه تحقیق در عملیات که فکر میکردم حداقل۱۶-۱۷ میشم بهم داده۱۰.۶
ای کاش یه جلسه توجیهی میزاشت برام توضیح میداد این شش دهم رو دقیقا چه جوری روی برگه من حساب کرده که شدم۱۰.۶...
میانترم عددی هم از۱۰ نمره شدم۵.۴خدایا خودت رحم کن....
پ ن:خیلی خیلی ممنونم از اونایی که با اینکه میدونستن من تا۵بهمن نیستم،اما بازم به اینجا سر زدن.بابا دمتون قیژ....
الان هم بدو بدو میام وباتون سر میزنم که میدونم از دوری من دلتنگن!
در نبود من که وبم رو تنها نذاشتین؟
خیلی خیلی دلم تنگ شده بود برای اینجا.و البته میدونم که این احساس ۲طرفه بوده!
وای که نمیدونم از کجا بگم؟از چی بگم؟کدوم یکی رو اول بگم کدوم یکی رو بعدش بگم.
یعنی به اندازه ۳۲روز حرف دارم برای گفتن.
هی.بزارین اول از امتحانام بگم.
یعنی اینترم گند زدم به امتحانام.یعنی درستش اینه که اساتید محترم گند زدن به ما وخاطره یه ترم خوب رو زهر مار کردن به جونمون.
به سلامتی اولین امتحانم جبر بود.یعنی توی کل این جزوه ی نکبتش،۲تا سوال بود که من بلد نبودم.وقتی رفتم سر جلسه،سوال اول رو که خوندم دیدم بله این جزو همون ۲ تا سواله که من بلد نیستم.به خودم گفتم ای بابا،فدای یه تار موت.سراغ سوال دومی که رفتم دیدم بله.این دیگه از اون یکی بهتر.اینم دقیقا اون یکی از اون ۲تا سواله که من بلد نیستم.خلاصه سوال۳،۴،۵،۶یعنی هیچکدومش رو بلد نبودم.تا به حال توی عمرم معنی برگه ی سفید دادن رو نفهمیده بودم.
فقط یه عالمه تعریفی براش نوشتم.یعنی هرچی بلد بودم نوشتم.
افتضاح بود.من همش فکر میکردم خودم اینجوریم فقط.
بعد میدیدم استاد هی داره از جلوی ما رد میشه و میخنده.
رفته بود به یکی از دوستام گفته بود:چه حسی داری شوهرت اینترم فارغ التحصیل میشه اما تو نه؟!"آخه دوستم ۷ترمه تموم میکنه و فقط یه۴واحدی که اونم خود خوانش میکنه"
همچین که از سر جلسه اومدم بیرون دیدم بله،تنها تفاوت من با بقیه اینه که بقیه ۲تا سوال اول رو کم و بیش نوشتن و بقیه رو هم نتونستن جواب بدن اما من خوش شانس همون۲تا سوال اول رو هم ننوشتم...
خلاصه اومدیم خونه و کلی ناله و نفرین به اقوام استاد محترم که ذلیل مرگ شده،میمردی گند نزنی به اولین امتحانمون؟
خلاصه فرداش رفتیم امتحان تحقیق بدیم.درس سخت،استاد سخت گیر،ولی خدایی چون این درس رو خیلی خوب میفهمیدم و دوستشم داشتم،یعنی میتونم با اطمینان بگم ۱۰۰درصد تسلط داشتم روی درس.
رفتیم سر جلسه.به به.عجب سوالای توپی داده بود.یعنی خستگی جبر از تنم بیرون رفت.
از سر جلسه که اومدم بیرون،گفتم از۱۲نمره این،حداقل۱۱رو میگیرم و با۶نمره میانترم حداقل۱۷ میشم...
القصه،دیروز که عددی داشتم با همون استاد تحقیق،و با آمادگی کامل و با ۸۹درصد تسلط رفتم سر جلسه.
البته عددی خیلی خیلی درس سنگینی هستش.
ای که چشمتون روز بد نبینه.من واقعا نمیدونم این بعضی از اساتید،این سوال ها رو دقیقا از کجای مغزشون در میارن؟!
یعنی ما از ساعت۱۰:۳۰ که نشستیم،"وقت امتحان۲ساعت بود"تا ساعت۱۳ کسی از سر جلسه بلند نشد.ایشون هم دستشون رو کرده بودن توی جیبشون و هی به اوضاع و احوال ما بدبخت بیچاره ها میخندیدن...
یعنی به خدا سوال اول۴قسمت داشت.من از۱۰:۳۰ تا۱۱:۱۵ فقط قسمت الف سوال اول بودم.
آخه هیشکی نیست بگه مرد مومن،این همه عدد های زیبا داریم توی ریاضیات.این عددا برای استفاده من و شماس تو مرض داری توی جدولت عددایی میدی که ماشین حساب از جمع و تفریقشون عاجزه؟مثلا رفته عدد۰۰۷۶۵۸/۰رو داده بهمون.یعنی به خدا توی جدولش همش همین مدل عدد ها بود.
خلاصه ساعت۱اومده بلند اعلام میکنه که:در ضمن نمرات میانترم و پایانترم تحقیق رو زدم پشت در سالن.نمرات خیلی خیلی بالاست.پاشین بیاین برگه هاتون رو بدین برین نمراتتون رو ببینین."۸۰ درصد بچه هایی که تحقیق داریم،عددی هم داریم"
پاشدیم رفتیم با خوشحالی نمرمون رو نگاه کنیم ،یعنی خدایی بهم چند داده باشه خوبه؟نه خدایی قبل اینکه نمرم رو بگم یه حدس بزنید و البته برام بنویسین حدس هاتون رو.
بهش میگیم استاد اینا چرا همچینن؟
ای به کمرت بزنن،میگن شنیدن کی بود مانند دیدن.ای نو به قبرت بباره هرکی که این ضرب المثل رو گفتی.
داشتم میگفتم.میگفتن استاد"د"خیلی ریز صحیح میکنه ها ولی من همش میگفتم بچه ها خودشون دقیق نمیخونن اونوقت مینویسن به پای استاد.
یعنی افتضاح ریز صحیح کرده بود.ای کثافت.الهی که بچه هات بیوفتن زیر دست من ،ینی یه پدری ازشون در بیارم.اینقد میندازمشون که جونشون در بیاد.
خدایا یه لطفی کن،یه زحمتی بکش،یه کاری کن من استاد دانشگاهی بشم که بچه های این استاد"د" و استاد جبر توش درس میخونن.و البته استاد همون کلاس هم بشم.خدایا بیا و خواهری کن...
یه پسری میگفت:وقتی نمرات دخترا همچینه وای به حال پسرا...
خلاصه اینکه تحقیق در عملیات که فکر میکردم حداقل۱۶-۱۷ میشم بهم داده۱۰.۶
ای کاش یه جلسه توجیهی میزاشت برام توضیح میداد این شش دهم رو دقیقا چه جوری روی برگه من حساب کرده که شدم۱۰.۶...
میانترم عددی هم از۱۰ نمره شدم۵.۴خدایا خودت رحم کن....
پ ن:خیلی خیلی ممنونم از اونایی که با اینکه میدونستن من تا۵بهمن نیستم،اما بازم به اینجا سر زدن.بابا دمتون قیژ....
الان هم بدو بدو میام وباتون سر میزنم که میدونم از دوری من دلتنگن!
+ نوشته شده در جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط :)
|