سلام.
چطورین خوبین؟
چه خبرا؟چیکارا میکنین؟


بچه ها من توی زندگیم با یه چیزی اساسی مشکل دارم.و اونم "زود پسر خاله شدن" بعضی از آدماست.
یعنی وقتی یه همچین اتفاقی میوفته به شدت قاطی میکنم طوری که دیگه ادب و نزاکت و...حالیم نیس!!پسر خاله ها گوشی اومد دستشون؟!

دیروز با دوست جونم رفته بودیم بیرون تا از یه جزوه فتو بگیریم.البته ارزون فتو بگیریم.
یه بنده خدایی یه جا معرفی کرد که یه برگه پشت و رو۷۵تومن میگرفت ولی خب راهش اینقد دور بود که اگه میخواستیم اونجا بریم انگار برگه ای ۱۵۰ گرفته ازمون!
و خب به دلیل اینکه حواسمون به آلودگی هواهست نرفتیم دیگه.
ولی همچنان دنبال یه جای خوب و ارزون میگشتیم.
یعنی همه جا۱۵۰-۱۲۵ میگرفتن.
تا اینکه چشمم به یه عکاسی افتاد که البته از آشناهامون بود.
با دوستم رفتیم توی مغازه و سلام کردیم.
اون آشنامون نبود به جاش ۲تا کارمنداش بودن.
به خانمه سلام کردم.گفتم ببخشید یه۳۰برگه میخوایم فتو بگیریم.البته ۴سری میخوایم ازش.چقد میگیرین؟خانمه دهنش رو باز نکرده بود پسره"اون یکی کارمنده"پرید وسط حرفش که ۱۵۰ تومن.
منم گفتم نه ممنون.به ما۱۲۵ گفتن نگرفتیم حالا ۱۵۰؟!
داشتیم میرفتیم که گفت خب ۱۲۵!گفتم اگه ۱۰۰تومن میگیرین واستم و گرنه برم جای دیگه.
پسره گفت میشه اون چیزی رو که میخواین ازش فتو بگیرین رو ببینم؟!
من:
از روش یه فتو داشتیم اما پر رنگ و خوب نبود.کتاب رو هم داشتیم.ولی خب دوستم اون فتو رو داد بهش.
پسره زرتی میخواست منگنه اون فتو ها رو که اتفاقا مال یه بنده خدایی بود که یه خورده هم حساس بود،باز کنه.
گفتم ببخشید آقا باز نکنید اون منگنه رو.ما کتاب داریم.بعدشم هنوز نگفتین قراره چقد بگیرین.
خیلی جا خورد.
گفت:۱۲۵.گفتم نه ممنون آقا.جزوه رو بدین.
جزوه رو نمیداد لولک!!!
میگه خب۱۱۰ تومن.
گفتم جزوه لطفا.
گفت باش همون۱۰۰ تومن.
من
دوباره زرتی داره منگنه رو باز میکنه.
بهش میگم خب باز نکن اونو.مال مردمه بعدشم ما خودمون کتاب داریم.
اصلا گوش نمیده که.منم لجم گرفت با عصبانیت بهش گفتم میگم باز نکنید دیگه!
یه لحظه نگا کرد گفت:خب از روی فتو بهتره که.
گفتم اینو من باید تشخیص بدم نه شما.بعدشم دارم میگم مال مردمه.امانته.
یه هو نه برداشت نه گذاشت زرتی گفت گوشی مبایلت داره زنگ میزنه.
بچه ها واقعا عصبانی میشم یکی اینقد بی پرده و وقیحانه صحبت کنه.مخصوصا اگه پسر باشه.
به خدا کم مونده بود بزنم توی گوشش ها....
منم بی محلش کردم و ادامه دادم:کتاب داریم.الان کتاب رو میدم خدمتتون.
یه دفه گفت:آهان باز شد!!!
من:
گفت چند سری میخواین ازش؟
گفتم ۴سری.
دیگه قرمز شده بودم.
پسره میگه:آخی ،رشتتون ریاضیه؟
هیچی نگفتم.
میگه:ریاضی خیلی سخته ها.حتما دانشگاه آزاد درس میخونین.
بازم هیچی نگفتم.
دیگه فهمید اگه یک کلمه دیگه حرف بزنه یکی محکم میزنم تو گوشش.
با دوستم رفتیم نشستیم روی  صندلی تا کارش تموم شه.
یه هو صداش زدن.اومد رد شه،چون خیلی صندلی نزدیک به ویترین بود،نتونست،حتی بیشعور اجازه نداد پا شم.زرتی رد شد.وای که پاش خورد به پام.یخ کردم.دیگه شده بودم شبیه همین بلانسبت گاو های نر که وقتی پارچه قرمز میبینن رم میکنن و تا نزنن به اون پارچه آروم نمیگیرن.حالا حدس بزنین پارچه قرمز چی بود؟
آفرین.همون پسره...
سریع به خودم مسلط شدم.پسره فهمید اگه در نره یه بلایی سرش میارم.
رفت کارش رو انجام داد اومد.
بعد یه نگا به من کرد و گفت ببخشین جا تنگ بود.
بعد که هیچ عکس العملی ازمون ندید خودش صندلی ها رو برداشت گذاشت اون ورتر.گفت بفرمایین بشینین.
میدونم از نظر اجتمایی رفتار خیلی زشتیه.اما خیلی خیلی به غرورم بر خورده بود.
ننشستم.دوباره گفت:دیگه کارم ندارن.بفرمایین بشینید.
فقط دلم میخواد مث کیسه بکس بزنمش.
دید اوضاع خطریه شروع کرد فتو هاش و گرفت.
بعد آخر کار که تموم شد گفت:فتوهاتون تموم شد.
با دوستم رفتیم حساب کنیم میگه ۱۲۰ برگ هر کدوم۱۰۰تومن.شما که رشتتون ریاضیه بگین چقد شد؟!حالا نیششم دقیقا تا بنا گوشش باز بود.مث این
یه نگا کردم بهش.دیگه ادب و نزاکت حالیم نبود.دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.۱۲۰۰۰توم بهش دادم گفتم:رشتم ریاضیه.ماشین حساب مهندسی که نیستم.
بعدشم دفعه آخرتون باشه با یه مشتری اینجوری رفتار میکنید...
سریع اومدیم بیرون.
یه۲دقیقه بعد دوستم زد زیر خنده.بهش میگم زهرا جون مادرت نخند.آبرومون رفت توی خیابون.
میگه حکیمه تورو خدا بزار بخندم.یعنی از اون وقتی که رفتیم توی مغازه تا الان خودمو  کنترل کردم.فقط هیچی نگو بزار بخندم وگرنه میترکم!
یه نیم ساعت بعد که خنده هاش تموم شده میگم حالا چرا میخندیدی؟
میگه حکیمه ندیدی پسره شده بود موش.فقط دنبال لونه موش میگشت فرار کنه.میگه تو که ندیدیش این آخری چه جوری اشک توی چشماش جمع شد.همین کارا رو میکنی عذب موندی!!!
وایی.اگه بدونین حالا من زدم زیر خنده...
ولی خب خدایی دلم سوخت براش.ولی تقصیر خودش بود.اگه مثل ادم رفتار میکرد منم کاری نداشتم به کارش!

پ ن:من خدایی بد اخلاق نیستم.برای همین هم دوست زیاده اطرافم.ولی وای به وقتی که یکی پا روی دمم بزاره!

آژو-آرزو نوشت:بچه ها من نمیتونم براتوم کامنت بزارم.دلیلشم اینه که اون رمزه باز نمیشه برامچیکار کنم خب؟
ولی میخونمتون.چون هنوز نتونستن خوندن وباتون رو ازم بگیرن...