سلام.

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییی بچه ها من امروز یه تجربه ی خیلی خیلی جدید و جذاب و هیجان انگیز داشتم.
اصلا یادم که میوفته باز دلم میخواد....

خب میگم براتون.
امروز رفته بودم خوابگاه پیش بچه ها.
با دوستام رفتیم  نشستیم توی خط واحد دانشگاهمون که اتفاقا رانندش یه آقای میانسال خوش اخلاق و بمی هست.،که مثلا خیر سرمون بریم دانشگاه برای کلاس فلسفه.
ردیف اول بودیم داشتم با دوستم محدثه حرف میزدم و آقای"ز"(راننده خط واحدمون)هم منتظر نشسته بود سر جاش تا بقیه بیان.
داشتم به محدثه میگفتم:
محدثه چه جوریه که در جلوی خط واحد میتونه در هاش جدا از هم باز شه؟مگه برای یه جفت در فقط یه دکمه نیست؟!
محدثه گفت نمیدونم به خدا.
یه دفه آقای "ز" گفت نه .در عقب فقط یه دونه دکمه داره برای هر۲تا اما درای جلو برای هر لنگش یه دکمه جدا داره.
به محدثه میگم محدثه من خیلی دوست دارم سوار اینا شم و رانندگی کنم.
یه دفه آقای"ز"از جاش بلند شد و گفت خب بیا سوار شو!
من:
گفتم نه ممنون.
دوباره گفت که نه پاشو بیا سوار شو!
گفتم غلط کردم !!!
محدثه یه هو زرتی میگه اتفاقا دست فرمونشم خیلی خوبه.پاشو سوار شو دیگه.
دوستامم از اون عقب میگن اره حکیمه برو سوار شو دیگه.
ایجا بود که ما خر شدیم.
کیفم رو دادم دست محدثه و رفتم نشستم پشت فرمون.
میگه ترمز دستی رو بکش اول.
من دارم روی زمین دنبالش میگردم!
آقای "ز"میگه دختر اونجا نیست که.زیر پنجره است.اون بالا.
یه کم دقت میکنم میبینم یه ماشمول خیلی کوچولو زیر پنجرست.
جل الخالق!ماشین به این گندگی همین یه ذره ترمز دستیشه؟
خلاصه ترمز دستی رو کشیدم.
میگه خب حالا بزن توی دنده"آقای راننده،آقای راننده ماشینو بزن تو دنده!"
میگم پدر جان این که۲تا پدال بیشتر نداره که یکیش گاز و اون یکیشم ترمزه!
یه دکمه رو نشون میده و میگه اینو بزن!این دندست!
دنده رو زدم.
یه هو ماشین شروع کرد به حرکت.البته خیلی آروم
یه هو گفتم آقای"ز" این که داره حرکت میکنه!
با خونسردی میگه خب باید حرکت کنه.زود باش گاز بده.
منم یه بسم الله گفتم و گاز دادم.
واییییی چه حالی داد.یه ۲-۳متری رفتم جلو.ترمز که گرفتم همه پرت شدن جلو!آخه یه هویی و خیلی تیز ترمز گرفتم.
اومدم پیاده شم.میگه خب یه دنده عقبم برو دیگه.اشاره میکنه به یه دکمه و میگه اینو بزن!
منم زدمش و همون مسیر رو عقب عقب رفتم.
یه سری از بچه ها میگفتن دمت گرم حکیمه،شیری که خوردی حلالت!
یه سری ها هم میگفتن تو رو خدا نگه دار ما هنوز جوونیم!
خلاصه دنده عقب رفتم و دوباره زدم دنده جلو و یه خورد دیگه رفتم.
بعدشم تشکر کردم.گفتم ممنون شما منو به یکی از آرزو هام رسونیدن
گفت خواهش میکنم.دست فرمونت عالی بود.توی یه خط رفتی.حتی دنده عقبت هم عالی بود.قبلا هم سوار شده بودی؟!
گفتم نه به خدا.دفه اول بود.
میگه پس عالی بود برای دفه اولت.
منم نیشام تا بنا گوشم باز شد این شکلی
جاتون خالی خیلی با حال بود!



پ ن:همچین آدمی هستم بنده!!