16-شروع شد...!
بعله،سه ماه تابستونم تموم شد و رفت....
قضیه ی همون قافله ی عمر عجب میگذرد...
از چند روز دیگه دوباره باید بریم سر درس و مشقو کلاس!
دوباره ارزوی اینکه کاشکی زودتر تعطیلات برسن،حالا مهم نیست چرا تعطیله...!فقط تعطیل بشه...
دوباره یه عالمه قضیه با اثبات هاشون،یه عالمه معادله حل نشده،برنامه های کامپیوتری که استاد به عنوان مشق
میده بهت تا بنویسی شون اما هر چی فکر میکنی نمیتونی حتی یه خطم بنویسی!
وای چه حالی میده وب گردی توی سایت دانشگاه....
اوووووووف که چه حالی میده اردو های دانشجوییییی.کلی باحاله
نمایشگاه ها و جشنا رو که دیگه نگو...
جشن روز دانشجو....
جشن بچه های مکانیک...
شبایی که دانشگاه رو میکنن سینما....
نقد فیلم پخش شده که فقط ۲-۳ نفر براش میمونن...
وای که چه با حاله جشن روز دختر توی دانشگاه...
پسرای دانشگاه جشن رو طراحی میکنن.اونم تنهایی...
جعبه های شیرینی و شربت و نقل و یه اهنگ ملایم دخترونه ....
جالبه که پسرا همه دست به دست هم میدن برای جشن گرفتن روز ما.
این جشنو کلی دوست دارم.
سال اولی که وارد دانشگاه شده بودم همینجور بیخبر از همه جا بعد از تموم شدن کلاس مبانی ریاضی برخلاف همیشه که میرفتم خونه،این دفعه با دوستم رفتیم سالن اداری...
از در که وارد شدیم چشامون گرد شد!
اولین چیزی که دیده میشد یه میز بزرگ با کلی شیرینی و شربت روش بود و بعد هم چند تا اقا پسر با شیرینی و شربتایی که به دستشون بود.بعدشم یه عالمه دختر و پسر که بهشون شربت و شیرینی تعارف میشد،نمیزاشتن هیچ کس پذیرایی نشده رد شه....
جشن بچه های ریاضی که کلا یه چیز دیگه است
جای همتون خالی...
کلا دانشگاه رو برای این چیزا دوست دارم....
عاشق کلاس آنالیزم.با اینکه خیلی سخته و آدم فک میکنه دارن مغزشو آنالیز میکنن اما خیییییلی دوسش دارم.
کلاس معادلاتو که هم درسشو دوست دارم هم استادشو خیلییییی زیاد
اخه استاد معادلات منو یاد یکی از دایی هام میندازه...
ترم اول با دایی جواد کلاس نداشتم دفعه اولی که استاد سجادیان"دایی جواد" رو دیدم،داشتیم با پروانه توی دانشگاه راه میرفتیم یه دفعه دیدم توی یه کلاس یکی داره درس میده که عین دایی جواد منه...
اینقد شبیه بودن که من همون جا میخ کوب شده بودم و داشتم نگاشون میکردم.یه دفعه پروانه صدام کرد آآآآآآآآآآآآآآهای!کجا موندی؟!
گفتم پروانه این عین دایی جواد منه...!
البته بعدا که عکسشون رو به مامان اینا نشون دادن گفتن اونقدا هم که میگی شبیه نیست...
ولی وقتی عکس داییم رو نشون دوستام دادم اکثرا گفتن که دایی جواد و استاد سجادیان خیلی به هم شباهت میدن
ولی خب بعضیا مارو یاد اونایی میندازن که دوسشون داریم....
از ترم دوم که با استاد سجادیان درس برداشتم فقط سر کلاس نگاشون میکردم....
ولی بعد فهمیدم که بچه ها سر کلاس یه عالمه چیز یاد گرفتن و من نههههههههه...
بعدن ها هم نیگاشون میکردم هم درس گوش میدادم...
از اون ببعد چون من ایشون رو دایی جواد صدا میکردم دیگه دوستامم عادت کردن بگن دایی جواد!
از اینا که بگذریم وای به شبای امتحان....
همه میوفتن توی کتابا و جزوه هاشون...
یه سری که کلا یادشون میوفته جزوشون کامل نیست!
یه سریای دیگم میفهمن که ای وای اصلا جزوه ندارن...
سر جلسه امتحان که واویلاست..
همه به در و دیوار نیگا میکنن...
استادای ما هم جزوه میگن،هم ۲تا منبع معرفی میکنن،اما از توی هیچکدوم از اینا سوال نمیگن...
یعنی از کجا سوال میدن؟!

بچه های ترم بالایی"منم از این ترم شدم ترم بالایی
"میگن یه استاد هست که درسای ترمای بالا رو میدن بهش و امتحاناشم open bookمیباشد،بچه ها سر امتحانش یه عالمه جزوه و کتاب با خودشون میبرن اما بازم از۵۰ نفر به زور۵تا۱۰ نفر با ۱۰ پاس میشن!
خدایا خودت اینترم بهم رحم کن
مخت درست و حسابی سر جلسه میسوزه...
چه حالی میده تتتتتتتتقلب!
اساسا کلی با این امدادهای غیبی حال میکنم...
یه استاد دیگه داریم که میگه هر کی تونست سر جلسات من تقلب کنه حلالش باشه اون تقلب...
اما مگه میشه تقلب کرد؟مثل جن یه دفعه بالای سرت ظاهر میشه...
خب دیگه سرتونو درد اوردم...
قضیه ی همون قافله ی عمر عجب میگذرد...
از چند روز دیگه دوباره باید بریم سر درس و مشقو کلاس!
دوباره ارزوی اینکه کاشکی زودتر تعطیلات برسن،حالا مهم نیست چرا تعطیله...!فقط تعطیل بشه...
دوباره یه عالمه قضیه با اثبات هاشون،یه عالمه معادله حل نشده،برنامه های کامپیوتری که استاد به عنوان مشق
وای چه حالی میده وب گردی توی سایت دانشگاه....
اوووووووف که چه حالی میده اردو های دانشجوییییی.کلی باحاله
نمایشگاه ها و جشنا رو که دیگه نگو...
جشن روز دانشجو....
جشن بچه های مکانیک...
شبایی که دانشگاه رو میکنن سینما....
نقد فیلم پخش شده که فقط ۲-۳ نفر براش میمونن...
وای که چه با حاله جشن روز دختر توی دانشگاه...
پسرای دانشگاه جشن رو طراحی میکنن.اونم تنهایی...
جعبه های شیرینی و شربت و نقل و یه اهنگ ملایم دخترونه ....
جالبه که پسرا همه دست به دست هم میدن برای جشن گرفتن روز ما.
این جشنو کلی دوست دارم.
سال اولی که وارد دانشگاه شده بودم همینجور بیخبر از همه جا بعد از تموم شدن کلاس مبانی ریاضی برخلاف همیشه که میرفتم خونه،این دفعه با دوستم رفتیم سالن اداری...
از در که وارد شدیم چشامون گرد شد!
اولین چیزی که دیده میشد یه میز بزرگ با کلی شیرینی و شربت روش بود و بعد هم چند تا اقا پسر با شیرینی و شربتایی که به دستشون بود.بعدشم یه عالمه دختر و پسر که بهشون شربت و شیرینی تعارف میشد،نمیزاشتن هیچ کس پذیرایی نشده رد شه....
جشن بچه های ریاضی که کلا یه چیز دیگه است
جای همتون خالی...
کلا دانشگاه رو برای این چیزا دوست دارم....
عاشق کلاس آنالیزم.با اینکه خیلی سخته و آدم فک میکنه دارن مغزشو آنالیز میکنن اما خیییییلی دوسش دارم.
کلاس معادلاتو که هم درسشو دوست دارم هم استادشو خیلییییی زیاد
اخه استاد معادلات منو یاد یکی از دایی هام میندازه...
ترم اول با دایی جواد کلاس نداشتم دفعه اولی که استاد سجادیان"دایی جواد" رو دیدم،داشتیم با پروانه توی دانشگاه راه میرفتیم یه دفعه دیدم توی یه کلاس یکی داره درس میده که عین دایی جواد منه...
اینقد شبیه بودن که من همون جا میخ کوب شده بودم و داشتم نگاشون میکردم.یه دفعه پروانه صدام کرد آآآآآآآآآآآآآآهای!کجا موندی؟!
گفتم پروانه این عین دایی جواد منه...!
البته بعدا که عکسشون رو به مامان اینا نشون دادن گفتن اونقدا هم که میگی شبیه نیست...
ولی وقتی عکس داییم رو نشون دوستام دادم اکثرا گفتن که دایی جواد و استاد سجادیان خیلی به هم شباهت میدن
ولی خب بعضیا مارو یاد اونایی میندازن که دوسشون داریم....
از ترم دوم که با استاد سجادیان درس برداشتم فقط سر کلاس نگاشون میکردم....
ولی بعد فهمیدم که بچه ها سر کلاس یه عالمه چیز یاد گرفتن و من نههههههههه...
بعدن ها هم نیگاشون میکردم هم درس گوش میدادم...
از اون ببعد چون من ایشون رو دایی جواد صدا میکردم دیگه دوستامم عادت کردن بگن دایی جواد!
از اینا که بگذریم وای به شبای امتحان....
همه میوفتن توی کتابا و جزوه هاشون...
یه سری که کلا یادشون میوفته جزوشون کامل نیست!
یه سریای دیگم میفهمن که ای وای اصلا جزوه ندارن...
سر جلسه امتحان که واویلاست..
همه به در و دیوار نیگا میکنن...
استادای ما هم جزوه میگن،هم ۲تا منبع معرفی میکنن،اما از توی هیچکدوم از اینا سوال نمیگن...
یعنی از کجا سوال میدن؟!
بچه های ترم بالایی"منم از این ترم شدم ترم بالایی
مخت درست و حسابی سر جلسه میسوزه...
چه حالی میده تتتتتتتتقلب!
اساسا کلی با این امدادهای غیبی حال میکنم...
یه استاد دیگه داریم که میگه هر کی تونست سر جلسات من تقلب کنه حلالش باشه اون تقلب...
اما مگه میشه تقلب کرد؟مثل جن یه دفعه بالای سرت ظاهر میشه...
خب دیگه سرتونو درد اوردم...
پ ن:راستی توجه کردین چقد نظرات در مورد پستای من زیاده؟اصلا دیگه توانایی ندارم تاییدشون کنم از بس زیادن![]()
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۹۰ ساعت توسط :)
|