سلام.خوبین؟
همونجوری که قبلا گفته بودم امروز رفتیم پیش رئیس دانشگاه و خودمون رو معرفی کردیم و یه خورده از سابقه کارامون گفتیم و جدید ترین کارمونم بردیم و گفتیم میخوایم یه دونه مین یاب بسازیم و اگه میشه برای مالی کمکمون کنید.
اولا گفت که نوآوری طرحتون چیه؟
نیم ساعت براش توضیح میدم که استاد جان،توی مین یاب تقریبا هیچ نواوری خاصی نمیشه انجام بدی چون یه لیگ هست.
اونایی که میشه نواوری کنن،نمایشی ان و کلی چیزای دیگه،آخرشم میگه نه،متوجه منظور من نشدی.وجه تمایز شما چیه؟!
خلاصه که حتی ازمون نخواست بازیمون رو براش توضیح بدیم!حتی نگفت بازیتون رو ببینم!
و جالب تر اینکه وقتی بهش گفتیم ما۷میلیون نیاز داریم،خندید و گفت کل بودجه اختصاص داده شده برای طرح های پژوهشی،۵میلیونه بعد من چه جوری۷میلیون بدم به شما؟!
و جالب تر اینکه خیلی راحت بهمون گفت من هیچ قولی نمیتونم بدم بهتون و اینکه حداکثر۳۰۰-۴۰۰تومن میتونم کمکتون کنم! :(
بچه ها گاهی وقتا ما کاری از دستمون بر نمیاد برای دیگران.اما حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که امید رو نگیریم از طرف.
اینو هیچوقت فراموش نکنین.
خیلی غصه خوردیم جفتمون.خیلی...
ایشون با اینکه جوون ترین عضوهیئت علمی شهید باهنر هستن،اما این چیزا رو بلد نیستن.
ایشون استاد یار هستن اما...
خلاصه که همینجور داشتیم غصه میخوردیم که به ذهن لیلا رسید که بریم پیش یکی از اساتید.

رفتیم پیش استاد"ب"
خیلی برخوردش جالب بود.
خیلی محترمانه برخورد کرد و قشنگ گوش داد.
ازمون پرسید شما که رشتتون ریاضیه چرا رفتین توی کارای رباتیک؟
وقتی گفتیم علاقه داشتیم کلی تشویقمون کرد و گفت ۲تا خیر میشناسه.
گفت باهاشون حرف میزنه.
بعد بهمون گفت راستی اون اسباب بازی رو که اینقد تعریفش رو شنیدم از اساتید،شما ساختین؟
گقتیم بله و نشونش دادیم و براش توضیح دادیم.
بعد یه خورده فکر کرد و گفت منم میتونم توی گروهتون باشم؟!
اصلا فکرشم نمیکردیم همچین چیزی بگه!
گفت یه مقدار از هزینه رو من خودم میدم بهتون.دوست دارم منم عضو گروه بشم.گفت دوست ندارم فقط حامی مالی باشم.میخوام در جریان کارا باشم و بهتون کمک کنم!
گفتیم حتما استاد.چی از این بهتر..
واقعا چقدر رفتار ها متفاوته.
یکی تو رو از عرش به فرش میکشونه و کلا ناامیدت میکنه و یکی اینجوری امید رو ۲باره بهت برمیگردونه...
و قرار شد ۴شنبه بریم پیشش تا خبر بده بهمون.

امروز هم میانترم فیزیک داشتم.همون استاد سختگیر!
کلی گفته بود که سخت میگیرم و سوالای امتحانات دانشگاه های خارج از کشور رو بخونید و...
اما امروز۴تا سوال داده بود همش از توی جزوه :|
به قول معروف"از حول حلیم افتادم توی دیگ"
من اگه میدونستم اینقد سوالاش اسونن که مرض نداشتم که اینقد خودمو اذیت کنم.
خلاصه گند زدم همچین امتحان به این اسونی رو.
راحت میشد نمره کامل رو بگیرم اما نشد دیگه!


پ ن:بچه ها هیچوقت،هیچوقت امید رو نگیرین از کسی. . .