سلام.خوبین؟!

یه روستای خیلی خوش اب و هوا نزدیکای بو هست به اسم دهبکری.ما امروز رفتیم اونجا.
یه عالمه سیب ترش و به!اونم به های آبدار و شیرین.
و البته گردوکلی روی درخت رفتم و مامان هم جیغ میزد حکیمه بیا پایین یه وخ میوفتی!
کلی خوش گذشت.جاتون خالی.
و البته داریم اماده میشیم برای شروع فصل کار!بدبختی!درس!پاشدنای صبح زود!نهار های۲به بعد!و کلی خاصیت فوق العاده دیگهکسی میدونه من با اینهمه علاقه به ماه مدرسه و صد البته خودر درس و مشق چه جوری تا لیسانس درس خوندم!؟
و مهر امسال اولین مهری هست که بعد از۱۶سال نباید برم مدرسه،یا دانشگاه!
دوست دارم اما خوندن برای ارشد رو جدی و خیلی جدی تر از قبل شروع کنم
دوست دارم درس خوندن رو اما به این شرط که فکر درس خوندن به عمل تبدیل نشه!یه همچین ادمی ام من
بنده مهارت لازم رو دارم در گرفتن تصمیم های کبرایی!تصمیماتی که گرفته میشن اما دقیقا از همین فردا به عمل تبدیل میشن!(فردایی که هیچوقت هم نمیرسه!)
داشتیم استپ هوایی بازی میردیم.من نمره منفیم شد۳!برام اسم گزاشتن خمبروت!کسی میدونه خمبروت چه نوع میوه ای هست!؟من ندیدم تا حالا

پ ن:اینکه تو یه چیزای مهمی رو میسپاری دست یک عدد کاردان،خیلی خوبه...
پ ن۱:من خر تر هستم یا تو؟!حالیت میکنم من یکی از همه خر ها خرترم!(چقدر خودم رو تحویل گرفتم!)
پ ن۲:دختر عمه هام گیر دادن تو اولین نوه پسری هستی.زودی عروس شو کلی آروز داریم برا عروسیت!(عجب اوضایی داریم ها)
پ ن۳:لب طابم توی بیمارستان تهران بستری شده.لطفا برای سلامتیش:عم یجیب ال....