دیروز دوستم زنگ زده و خبر فوت مامان دوستم رو داده!
خیلی یه هویی.هنوز اصلا توی شوکم

سومش رو که میشه فردا کرمان میگیرن و بعد هم میرن یزد!سرخونه زندگیشون.خونشون فعلا یزده.من خیلی دلم میخواست برا مراسم مامانش برم.ولی فردا هیچ وسیله ای نیست که باهاش برم کرمان.
راستش بهش هم نمیخوام زنگ بزنم.یعنی اصلا زنگ بزنم چی بگم؟خجالت میکشم.کاشکی میشد که همون فردا میرفتم کرمان واسه مراسم.من نمیدونم اصلا به یه آدم توی وضعیت اون چی باید گفت.ولی اینو میدونم که اون الان نیاز داره به ما.
اگه از این تاکسی های بین شهری باشه هم میرم.ولی فک نکنم.
به نظرتون اگه بهش زنگ بزنم و تسلیت بگم زشت نیست؟اصلا چی باید بگم بهش؟!
برای مامانش لطفا یه دونه فاتحه بخونید

 

بعدا نوشت:همین الان بهش زنگ زدم.دختر خالش بود.سلام کردم بهش.نمیدونم این بغض کوفتی یه دفه از کجا پیداش شد این وسط! گفت مینا حالش خوب نیست نمیتونه حرف بزنه.الهی بمیرم.منم تسلیت گفتم و گفتم به مینا  از طرف من تسلیت بگه و بگه خیلی دلم میخواسته بیام ولی فردا ماشین نیست.اصلا یادم نیس چی گفتم!!!نمیدونم درست چی گفتم!خوب گفتم بد گفتم ؟! ولی میدونم این حداقل کاری بود که از دستم براش بر میومد
خاک به سرت ای بغض وقت نشناس و احمق