29-استادِ آشنا....
امروز اولین کلاس ترم جدیدم تشکیل شد بلاخره بعد از یک هفته.....
بعد از اینکه کلی دنبال مکان کلاسمون گشتیم،نشسته بودیم که یه آقا در زد و وارد کلاس شد و گفت که اینجا کلاس اونه و به صورت خیلی محترمانه ما و استادمون رو انداخت بیرون
و چون ما جایی رو پیدا نکردیم که بریم همینجوری الکی رفتیم توی یه کلاس خالی نشستیم.
حالا هر چند لحظه یه بار یه نفر میاد میگه:ببخشید ما اینجا کلاس داریم
و استاد جان ما هم میفرمودن که این کلاس توسط ما گرفته شده لطفا برین جای دیگه رو تصرف کنین.
حتی استاد داشتن درس میدادن یه پسره همینجوری سر خوش اومد تو کلاس ،داشت مینشست که استادمون گفت:
سلام.کلاس چی داری اینجا؟پسره گفت نمیدونم فقط میدونم که اینجا کلاس دارم!حالا تمام کلاس ما اینجورین

بنده خدا کلی خجالت کشید و در رفت به طور خییلی نامحسوس!
وسطای کلاس استاد گفتن که ای وای دیدین چیشد؟من اسماتون رو نمیدونم.زودی یه برگه در بیارین و اسماتون رو بنویسین بدین من.
برای اولین بار یه استاد بود که میپرسید بچه ها کجایین.
اسم هر کی رو که میخوند میپرسید اهل کجاس؟
تا رسید به اسم من....
گفت:خانم حکیمه ح.....
چون فامیل من خاصه اصولا اشتباه تلفظ میشه.
بنده بعد از تصحیح فامیلم گفتم که بمی هستم.
بعد استاد هم نه برداشت،نه گذاشت زارتی وسط کلاس پرسید اون اقای ح...که معلمن چیکارتون میشن؟
بنده هم به آرامی گفتم که بابامن.......
استاد سرخوشمونم رو کرد به طرف بچه ها"پسرا"و بلند گفت که بابای خانم ح.... معلم ما بودن توی دبیرستان!
بعد یه دفه بچه ها گفتن بیچاره خانم ح....
بعد یکی از پسرای خنگ کلاس بلند گفت:حالا که باباشون معلم شما بودن این درسشون پاس میشه یه نه؟
استادم گفت که چون باباشون معلممون بودن قطعا میوفته....
خلاصه که حسابی آبروم رو برد.
آخه یکی نیست بگه که میمردی وسط کلاس جلوی اون همه ادم این سوالو نپرسی؟
خب اون آقا یه کارم میشه دیگه.چیکار داری که چیکارمه....
بعد از اینکه کلی دنبال مکان کلاسمون گشتیم،نشسته بودیم که یه آقا در زد و وارد کلاس شد و گفت که اینجا کلاس اونه و به صورت خیلی محترمانه ما و استادمون رو انداخت بیرون
و چون ما جایی رو پیدا نکردیم که بریم همینجوری الکی رفتیم توی یه کلاس خالی نشستیم.
حالا هر چند لحظه یه بار یه نفر میاد میگه:ببخشید ما اینجا کلاس داریم
حتی استاد داشتن درس میدادن یه پسره همینجوری سر خوش اومد تو کلاس ،داشت مینشست که استادمون گفت:
سلام.کلاس چی داری اینجا؟پسره گفت نمیدونم فقط میدونم که اینجا کلاس دارم!حالا تمام کلاس ما اینجورین
بنده خدا کلی خجالت کشید و در رفت به طور خییلی نامحسوس!
وسطای کلاس استاد گفتن که ای وای دیدین چیشد؟من اسماتون رو نمیدونم.زودی یه برگه در بیارین و اسماتون رو بنویسین بدین من.
برای اولین بار یه استاد بود که میپرسید بچه ها کجایین.
اسم هر کی رو که میخوند میپرسید اهل کجاس؟
تا رسید به اسم من....
گفت:خانم حکیمه ح.....
چون فامیل من خاصه اصولا اشتباه تلفظ میشه.
بنده بعد از تصحیح فامیلم گفتم که بمی هستم.
بعد استاد هم نه برداشت،نه گذاشت زارتی وسط کلاس پرسید اون اقای ح...که معلمن چیکارتون میشن؟
بنده هم به آرامی گفتم که بابامن.......
استاد سرخوشمونم رو کرد به طرف بچه ها"پسرا"و بلند گفت که بابای خانم ح.... معلم ما بودن توی دبیرستان!
بعد یه دفه بچه ها گفتن بیچاره خانم ح....
بعد یکی از پسرای خنگ کلاس بلند گفت:حالا که باباشون معلم شما بودن این درسشون پاس میشه یه نه؟
استادم گفت که چون باباشون معلممون بودن قطعا میوفته....
خلاصه که حسابی آبروم رو برد.
آخه یکی نیست بگه که میمردی وسط کلاس جلوی اون همه ادم این سوالو نپرسی؟
خب اون آقا یه کارم میشه دیگه.چیکار داری که چیکارمه....
پ ن۱:بابای بنده یه معلم خیلی خیلی سخت گیره.یادمه بچه که بودم یه هفته هر روز ۲تا از شاگردای بابام جهت عذر خواهی از کاری که کرده بودن میومدن دم در خونمون!
پ ن۲:اینم بگم که بابام الکی کسی رو تنبیه نمیکنه اون ۲تا یه کار خیییییییییییلی بد کرده بودن بابامم حسابی حالشونو گرفته بود....
پ ن ۳:برام دعاکنین.
پ ن۴:خدایا بهم رحم کن پاس شم!
پن۵:میدونم که با نمره ۲۰ پاسم میکنه
+ نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط :)
|