اینقد غرق در روزمرگی ها و مشغله ها شده بودم،اینقد هی وقت های بیکاریم رو برای بقیه گذاشته بودم که پاک از ذهنم رفته بود چقدررررر کارهای دستی و هنری دوست دارم...

حتی یادم رفته بود که کلی کارت پستال دوست داشتنی اون گوشه ی کمد دارم که دیدنشون خوشحالم میکنه...

یادم رفته بود یکی دو ساله که دیگه کار دستی درست نکردم، که دیگه جعبه های مقواییه رنگی درست نکردم،یادم رفته بود قبلا خیلی زود به زود با مقوا و کاغذ کادو و کاغذ رنگی و ماژیک و چسب...  کلی چیز میز درست میکردم... چقدر دلم برای بوی چسب رازی تنگ شده... برای صدای برش زدن مقوا با قیچی...

مدتهاست که خودم رو درگیر درس و این اواخر  وقف دیگران و شادی هاشون کردم،حالا نه اینکه همه اش به کارای بقیه برسم اما جوری شده بود که واقعا فراموش کرده بودم به چه کارایی علاقه دارم و دوست دارم وقتم رو چجوری بگذرونم... 

چقدر دوست دارم آخر ماه که حقوق گرفتم برم توی مغازه های مورده علاقه ام و صفر تا صد حقوقم رو همون روز خرج کنم و دیگه به پس انداز و این جور چیزا فکر نکنم...

مدتهاس خودم رو یادم رفته بود...

نتیجه ی اولین کار هنریم بعد از حدود دوسال یا شایدم بیشتر یه قاب گوشی خیلی قشنگ شد،عکسش رو میزارم بعدا تا شما رو شریک کنم توی این شادی عمیق...