الان که دارم مینویسم باید دانشگاه می بودم سر کلاس آنالیز
همیشه شنبه ها ۷-۹کلاس دارم و تا۱۳-۱۵که کلاس بعدیه دانشگاه میمونم که مثلا درس بخونم.
امروز چون ۲شنبه میانترم دارم مثلا اومدم زرنگی کنم،اومدم خونه تا درس بخونم دوباره۱۳برم دانشگاه برای کلاس آنالیز.
اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
مامانم از شب بهم سفارش کردن که برخلاف هرشنبه،این شنبه جای ساعت۲ساعت۱۲ونیم میان خونه و گفتن که من صبر کنم مامان بیان بعد برم تا این همه در رو ۲بار قفل نکنیم.
ساعت۹ آژانس گرفتم اومدم خونه درسم و خوندم.یکم نهار خوردم مامان که اومدن  لباسام رو پوشیدم زنگ زدم اژانس اومد رفتم دانشگاه.
هنوز از پله های دانشگاه نرفته بودم دیدم یکی داره صدا میزنه:خانومی...خانومی....
سرم رو گرفتم بالا دیدم یکی از بچه هاست.با لبخند میگه اومدی انالیز؟!
میگم بله.میگه کلاس تشکیل نمیشه....
من
اون
بهش میگم نیشتو ببند.
من همین الان از خونه اومدم.باید کلاس تشکیل بشه
میگه از ما گفتن بود.
ازش خداحافظی کردم.داشتم میرفتم که چندتا دیگه از بچه های کلاسمون رو دیدم.صداشون میزنم.
نعیمه...نعیمه....
کلاس انالیز تشکیل نمیشه؟!
میگه نه کی گفته تشکیل نمیشه؟
میگم اون دختر ترم بالایی گفت.
اون
من
میگه بیا بریم آموزش سوال کنیم.میگم نعیمه کلاس تشکیل میشه.میگه نه بابا بیا تشکیلش ندیم!
من
اون
رفتیم آموزش میگه ببببببببببله تشکیل نمیشه.
یعنی دلم میخواست همون وسط آموزش داد بزنم.دلم میخواست کله ی استادمون رو بکنم.
حالا قراره من با این شکلماین خبر رو بدم به بقیه.نمیدونم چرا تا همه میشنیدن اینجوری میشدن
دیدم نخیر مثل اینکه واقعا خبری از کلاس نیست.حالا ساعت هنوز۱۳:۱۵است و بنده۱۰دقیقه نمیشه که از خونه اومدم.
دوباره زنگ زدم آژانس که بیاد دنبالم.
با بچه ها نشستیم دم در.سرویس خوابگاه اومده به بچه ها میگم انالیز تشکیل نمیشه.میگن وا....
ما این همه راه رو اومدیم.بیاین تشکیلش بدیم!
بهشون میگم به قرآن الان همین کیفم و خورد میکنم توی سرتون ها...
چی چی رو من این همه راه رو اومدم کلاس و تشکیل بدیم.
مفت مفت اومده حالا زورش میاد.بدو برو خوابگاتون.من چی بگم که۲۰۰۰تومن اومدم.۲۰۰۰تومنم باید برگردم!؟
من کلا یکم خیلی خیلی زورم میاد پول خرج کنم.کلا با آلوده کردن محیط زیست مشکل دارم.آخه نه اینکه پول چرک کف دسته.ترجیح میدم دستای خودم کثیف بمونه تا اینکه محیط زیست آلوده بشه
 بدبختی این وسط یه بنده خدایی رو که به دلایلی حالم ازش به هم میخوره رو دیدم.اْه...
دیوونه روش کم نمیشه.نشسته اینجوری به من خیره شده
خلاصه اومدم در خونه زنگ زدم مامانمان میگویند:کیه؟
بنده هم میگویم:آخه این وقت ظهر کسی جز من وامونده زنگ در خونمون رو میزنه؟!
اومدم توی خونه کلی غر  سر مامان زدم.و ایشون هم چون من رو درک میکنن"قضیه چرک کف دست!" مادری کرده و چیزی نمیگویند تا ما خودمان را خالی کنیم!

پ ن:این استادی که امروز کلاسشون متشکل نشد از اساتیدی هستن که ترمای قبل باید کلی نذر و نیاز میکردیم که یه جلسه سر کلاس نیان.اما نمیدونم اینترم چه خبره که تا حالا فقط۲جلسه از کلاسشون تشکیل نشده و۲شنبه هم میانترم همین درس رو داریم!

دوباره پ ن:برام دعا کنین که نمره ی کامل این درس رو بگیرم.آخه هم درسش سخته هم استادش سختگیر و هم کتابی که معرفی کردن این طرفا پیدا نمیشه هم کتابش حلتمرین نداره هم همه ی سوالا از توی کتابن هم........

سوال نوشت:من نمیدونم اگه من نبودم این ۱۳۳ چیکار میکرد؟اون اوایل دیگه تا گوشی رو برمیداشتن همین که سلام میکردم میگفتن:خانم ح؟بعد من میگفتم بله.بعد میگفت:خ انتظام؟میگفتم بله.۲باره میگفت:مقصد آموزش عالی؟میگفتم بله.
یعنی من اینقد تابلو شده بودم ها...اصلا فکر کنم ۵۰ درصد از کارکنانشون رو بخاطر من استخدام کردن