راس ساعت 9 پاشدم رفتم اتاقِ استاد ... تا استاد دید منو پاشد و حال و تحوال و چاق سلامتی:دی

بعد یه کاره پرسید معدلت چند شده؟ معدل ترمِ قبلت چند شده؟ معدل کلت چند شده؟ بعدم سر تکون داد و گفت خوبه !

بعد پرسید خب تابستون رو چیکارا کردی؟ (حالا انگار 20 روز میشه تابستون :/ ) منم نیشمُ باز کردم گفتم : استراحتِ مطلق

خندید و گفت آفرین به جاش الان کلی انرژی داری برای شروع ...

خلاصه که کتابشو آورد و گفت این فصلا رو باید بخونی و این سایت رو هم یازده تا درسنامه داری که باید تا قبل از شروع ترم مهر تموم شون کنی و زبان اصلی هم هست و اینا ...

دیگه خلاصه اینکه قشنگ دستمُ گذاشت توو حنا و من اومدم

خدایا خودت بهم کمک کن و توان و درک و فهم و صبر و تلاش و پشتکار بده بهم... آمین