8
گاهی اوج و گاهی فرود... سخت بود، سخت... یکی از نعمت هایی که خدا توی این دنیا قرار داده و کمتر یادمون می مونه بخاطرش خدا رو شکر کنیم، نعمت «گذر زمان» هستش و به لطفِ این نعمت، این هفته و اون لحظات سختش هم تموم شد و گذشت...
سخت گذشت، اما گذشت...
میدونی چیه؟ باید بیوفتم به جونِ خودم، به جونِ اعتقاداتم، به جون خط قرمز هام، به جونِ غرورِ جریحه دارم... یه تیشه بگیرم دستمُ بیوفتم به جونِ وجودم !
فکر کنم ریشه هام آفت زده... باید ریشه هام رو از لُسِ وجودِ این آفات پاک کنم حتی به قیمتِ تموم شدنِ خودم...
اصلا هر از گاهی باید آدم بیوفته به جونِ خودش، حتی اگه به قیمت از بین رفتنِ همه شاخ و برگ هاش و تنه ی محکمش باشه... حتی اگه بازم برگرده به روزایی که یه بذرِ ضعیف بود و هیچ قدرتی نداشت و هیچ سایه ای نبود.. اصلن باید گاهی آدم پشت سرشم نگاه کنه... وقتی به هرچی شاخه خشکیده چنگ میزنی، وقتی با یه نسیم ملایم طوفان زده میشی، وقتی چشم به هر ناموزونی! میدوزی، باید که برگردی و تیشه به ریشه ی خودت بزنی، باید که بری توی غار تنهایی و تا آدم نشدی همون توو بمونی !
وقتی شاخه خشکیده ها کمکت نمیکنن و حتی بیشتر به غرق شدنت کمک میکنن، یعنی خدا منتظرته و داری راه رو اشتباه میری...
وقتی لونه ات رو روی یه درختِ بی جون بسازی، وقتی رویاهات رو روی یه سری توهمات بی پایه و اساس بنا کنی، معلومه که به اوج نرسیده، سر از مرداب در میاری...
خدایا؟ ببین ، این منم، دستای خالیمُ ببین... قلبِ سیاهمُ ببین... روحِ به لجن کشیده شده ام و غرورِ جریحه دار شده ام رو ببین... من همینم، همین « منِ » سیاه رو، با همین روسیاهی، چند میخری؟ من میخوام که تو منُ بخری... منُ بخر...
دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، چیزی برای ساختن، چیزی برای سوختن ، غروری برای جریحه دار شدن، قلبی برای تپیدن، روحی برای عروج، جانی برای رفتن، چشمی برای دیدن ، صبری برای لبریز شدن...
من ازم یه تفاله ی چایی مونده ، اونم وقتی هنوز به نیمه های راه هم نرسیدم... من همینقدر ضعیفمُ این مایه ی شرمندگیمِ...
شرمنده که ناشکری کردم، نعمت دادی ندیدم، غر زدم، گله کردم، شرمنده که هی تنهاییامُ دیدمُ یادم رفت خیلی چیزا دارم و باید شکر کنم... شرمنده که اینهمه ناسپاسم...
من همینم، همینقدر ناسپاس، همین قدر سیاه... منُ میخری؟
هرکیو خریدی عاقبت بخیر شده، هرکیُ خریدی خدایی شده... میخوام که خدایی شم، منو میشه بخری؟ میشه بیایُ بغلم کنی و منو مالِ خودت کنی؟ که من از ذوقِ تو، دل توی دلم نباشه، که روح توی بدنم نمونه...
*بخر منو، با اینهمه روسیاهی...
**اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا...