نمیدونم چِمه!
اینقدر «چِم» هست که خیلی بیشتر از قبل باید مراقبِ خودم باشم، مراقبِ رفتارم ُ نگاهمُ صدامُ ...
به هیچ وجه حال و حوصله ی درس خوندن و سرُ کله زدن با لغات دهن پر کنِ توی درسنامه ها رو ندارم، و به ویژه ترجمه کردن و نوشتن و ... دلم میخواد خیلی راحت و بدون دغدغه برای خودم دراز بکشمُ گوشیمُ بگیرم دستمُ با آقای ِ «جان» که نیست، گپ بزنم و حالم خوب باشه و شُکر کنم و غُر نزنمُ ...
بیخیال.. نوشتن حالمُ خوب نمیکنه در حالِ حاضر !