15
عصر با خودم گفتم خب بسه استراحت مطلق! کلی کار باید انجام بدی و فقط هشت روز از تابستونت باقی مونده..
گفتم تابستون و داغِ دلم تازه شد! تابستونی که از 15 شهریور شروع شده و اگه پیش دکی کوتاه اومده بودم، قرار بود 25 شهریور هم تموم شه!
ان شاءالله باید برای ِ «میم» ِ عزیزم یه جامدادی درست کنم، کلی کتاب بخونم، دفتر و کتاب و کیف و مانتو بخرم:دی
یادمه برای کنکور که میخوندم، یه لیست درست کرده بودم از کارایی که دوست داشتم انجام بدم ولی چون مشغول درس بودم، نمیشد... خب این بعدها که کنکور دادم خیلی به کارم اومد، چون اصولا فکرِ کارهای ناب وقتی به ذهنِ آدم میرسه که پراز مشغله است و وقت انجامش رو نداره و به محضِ بیکار شدن، همه ی اون فکرهای توپ! دود میشن و میرن هوا و گاهی تو از فرط بیکاری دوست داری جان به جان آفرین تسلیم کنی:دی
خب البته که من هنوز به اون مرحله از بیکاری نرسیدم اما خب کلی دلم میخواست که الان اون یادداشتِ پر از ایده رو برای تابستون هم داشتم و وقتی در حینِ ترجمه، کلی ایده برای وقتای بیکاری به ذهنم میرسید یادداشت میکردم ُ الان دونه دونه تیک میزدمشون با انجام دادنشون !
ولی بازم شُکر که بعضی ها رو یادمه:دی (کتاب و جامدادی)
لذتِ کتابِ صوتی رو که دیگه براتون نگم که زایدالوصفه(خودمم تازه کشفش کردم0)! و من نمیدونم چرا تا الان و توی این سن، وقتای پِرتِ خودم رو با گوش دادن به موسیقی، کاملا هدر میدادم در صورتی که فکر میکردم چقدر دارم از وقتم استفاده میکنم1 :/
کتابِ صوتی رو اکیدا پیشنهاد میکنم به خصوص اون کتابهایی که گیرآوردنشون سخته و یا قیمتِ زیادی دارن و یا حتی حوصله ی خوندنشون نیست... مثلا من همیشه دوست داشتم کتابِ «بابالنگ دراز» رو بخونم ولی چون فیلمش رو دیده بودم هیچ انگیزه ای برای خوندنش و به خصوص خریدش نداشتم ولی خب صوتیش ُ دانلودش کردم و گوش دادم، عینِ یه قصه زمانِ خواب... به جای اینکه با گشتن توی اینستا، خواب بیاد سراغم با گوش دادن به قصه خوابم میبرد، همینجور کتابِ زنانِ کوچک و یا رمانِ «چشمهایش» (که الان دارم گوش میدم)و یه سری از کتابهای دکتر مطهری یا کتابهای روانشناسی که حوصله ی خوندنشون رو ندارم اما تویِ لیستم برای خونده شدن هستن رو میشه اینجوری به مرورِ زمان بخونمشون! (البته در اینجا میشه بگوشمشون
)
گفتم تابستون و داغِ دلم تازه شد! تابستونی که از 15 شهریور شروع شده و اگه پیش دکی کوتاه اومده بودم، قرار بود 25 شهریور هم تموم شه!
ان شاءالله باید برای ِ «میم» ِ عزیزم یه جامدادی درست کنم، کلی کتاب بخونم، دفتر و کتاب و کیف و مانتو بخرم:دی
یادمه برای کنکور که میخوندم، یه لیست درست کرده بودم از کارایی که دوست داشتم انجام بدم ولی چون مشغول درس بودم، نمیشد... خب این بعدها که کنکور دادم خیلی به کارم اومد، چون اصولا فکرِ کارهای ناب وقتی به ذهنِ آدم میرسه که پراز مشغله است و وقت انجامش رو نداره و به محضِ بیکار شدن، همه ی اون فکرهای توپ! دود میشن و میرن هوا و گاهی تو از فرط بیکاری دوست داری جان به جان آفرین تسلیم کنی:دی
خب البته که من هنوز به اون مرحله از بیکاری نرسیدم اما خب کلی دلم میخواست که الان اون یادداشتِ پر از ایده رو برای تابستون هم داشتم و وقتی در حینِ ترجمه، کلی ایده برای وقتای بیکاری به ذهنم میرسید یادداشت میکردم ُ الان دونه دونه تیک میزدمشون با انجام دادنشون !
ولی بازم شُکر که بعضی ها رو یادمه:دی (کتاب و جامدادی)
لذتِ کتابِ صوتی رو که دیگه براتون نگم که زایدالوصفه(خودمم تازه کشفش کردم0)! و من نمیدونم چرا تا الان و توی این سن، وقتای پِرتِ خودم رو با گوش دادن به موسیقی، کاملا هدر میدادم در صورتی که فکر میکردم چقدر دارم از وقتم استفاده میکنم1 :/
کتابِ صوتی رو اکیدا پیشنهاد میکنم به خصوص اون کتابهایی که گیرآوردنشون سخته و یا قیمتِ زیادی دارن و یا حتی حوصله ی خوندنشون نیست... مثلا من همیشه دوست داشتم کتابِ «بابالنگ دراز» رو بخونم ولی چون فیلمش رو دیده بودم هیچ انگیزه ای برای خوندنش و به خصوص خریدش نداشتم ولی خب صوتیش ُ دانلودش کردم و گوش دادم، عینِ یه قصه زمانِ خواب... به جای اینکه با گشتن توی اینستا، خواب بیاد سراغم با گوش دادن به قصه خوابم میبرد، همینجور کتابِ زنانِ کوچک و یا رمانِ «چشمهایش» (که الان دارم گوش میدم)و یه سری از کتابهای دکتر مطهری یا کتابهای روانشناسی که حوصله ی خوندنشون رو ندارم اما تویِ لیستم برای خونده شدن هستن رو میشه اینجوری به مرورِ زمان بخونمشون! (البته در اینجا میشه بگوشمشون
)
0)وقتی پیداش کردم که مجبور بودم ساعتها بشینم پای لپ تاپ و ترجمه میکردم و کلی موزیک گوش داده بودمُ از هرچی موزیکِ بدم اومده بود!
1)حالا درسته که همین الان هم دارم موزیک گوش میدم و بازم توهمِ اینُ دارم که چقدر دارم کار مفیدی میکنم ولی خب دلیل نمیشه که باور کنم قطعا دارم کارِ مفیدی میکنم :دی
2) به گمانم اینجا بدونِ خواننده ترین وبلاگِ بلاگفاس !
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت توسط :)