شمارش معکوس شروع شده و کمتر از پنج روز دیگه من ان شآئااله دوباره باید برم سر درس و مشقم...
اتاقم به هم ریخته اس و تمام چیزایی که باید ببرم وسط اتاقن، چیزایی که باید ببرم شامل 97 درصد کتاب و سه درصد باقی مونده هم پودرلباسشویی و آبلیمو و این چیزاس...
خب این ترم کلی کار دارم، سرم حسابی شلوغ پلوغه، باید کلاس برم و مابقی زمانم رو تقسیم به سه کنم و همزمان سه مورد رو با هم پیش ببرم... الان که دارم بهشون فکر میکنم دلم قنج میره :)
امیدوارم خدا بهم کمک کنه، تنها امیدم خداس، توی تمامِ روزای سختم، توی اون روزایی که از بدیِ اوضاع توی خودم مچاله شدم و کلی غر زدم بهش هم، خدا همیشه باهام بوده و هیچوقت تنهام نزاشته با وجود تمامِ غرهایی که به جونش زدم و تمامِ ناشکری هایی که کردم...
دکی بهم زنگ زده و هماهنگ کرده برای اینکه اون درس رو توی یه دانشگاه دیگه برم و ضربه نبینم! میدونین چیه؟ ازش میترسم واقعا، حس میکنم از من بدش میاد ولی نمیدونم چرا!
به شدت برای من سخت گیری میکنه، کوچکترین عمل من، و کوچکترین کم کاری(من کم کاری نمیکنم، اما چون همیشه بیشتر از اونی که ازم خواسته انجام دادم توقعش کمی بالا رفته) که از طرف من می بینه به شدت باهاش برخورد میکنه، سرِ کلاس که دیگه باهام جنگ داره! اون دفعه یه سوال پرسید ازم و من جواب درست دادم ولی خب چون اون مبحث رو درس نداده بود فکر کرد من روی هوا یه چی گفتم (در صورتی که من اون مبحث رو شب قبلش خونده بودم و بلد بودم) و به شدت دعوام کرد و گفت چون شماها! درس نمیخونین نمره ی پایان ترم همه تون از 18 حساب میشه !!!
این درصورتی بود که من به حدی از شدت برخوردش ناراحت و شوکه شده بودم که لال شدم و نگفتم که دیشب خونده بودمش و چند جلسه قبل شما خودتون به این مورد حتی اشاره کرده بودین و بقیه ی کلاس هم چون هیچی نخونده بودن گفتن استاد شما این مبحث رو درس ندادین،(برای فرار کردن از زیر جواب دادن به سوال)
من حتی کلی کد براش نوشتم و اون فقط نگاه کرد! فقط یه بار که داشت از بچه ها تعریف میکرد سر کلاس که برنامه نویسیتون از اول ترم خیلی تغییر کرده، بیان کرد که من کد های خانوم ح رو میبینم اما شما چرا نمینویسین ؟! بعدم گفت که فلانی خوب شده کارش و کار خانوم ح که خیلی خیلی عالی شده و باهوشه توی این زمینه! و خب همین یه تعریفِ خشک و خالی برای من خیلی باارزش بود چون ایشون به هیچ وجه کارای منو نمیبینه...و به قول معروف یه مو از خرس کندن هم غنیمته،
باری به هر جهت این ترم شش واحد + سمینار رو با ایشون دارم و از خدا میخوام که بهم صبر، درک و فهم و اراده ی درس خوندن رو عنایت کنه و به وقتم برکت بده ان شاءالله،  جوری که نتایج این ترمم به شکل قابل ملاحظه ای معرکه تر و درخشان تر بشه(ان شاءاالله)، به حدی  که از شدت عالی بودن نتایج استادم انگشت به دهن بمونن و دل خانوادم از این نتیجه ی درخشان و عالی(ان شاءالله) قنج بره :)

خدایا تنها امیدم تویی، تنها تکیه گاهم تویی، هرآن چیزی رو که دارم و ندارم از لطف توئه... ممنون که هستی ♥