روزای سخت دارن تموم میشن به خوشی ان شاءالله و روزای عالی و خوب شروع خواهند شد به خوبی و خوشی تر انشاءالله...
این هفته، به خصوص سه شنبه  که هم باید برم اون یکی دانشگاه کلاس و هم صبح چهارشنبه کلاس پایان نامه دارم با دکی خیلی خیلی بهم سخت گذشت... یعنی اصولا سه شنبه های هر هفته ، بیشتر از یکشنبه های هر هفته اذیتم میکنه و منو فرسوده میکنه... اما خداروشکر که روزا میگذرن و حتی این روزای بغایت سخت، هم به خوبی میگذرن..
این هفته سه شنبه، آقای دکترشون گفت که سه شنبه ی آینده میان ترم دارن و یکشنبه ی آینده هم بچه ها به آقای دکترشون گفتن که حل تمرین باشه و در این بین چشمای من از خوشحالی برق میزد که من یکشنبه و سه شنبه رو قرار نیست بیام اینجا و اینهمه راه بیام و برم و وقت تلف بشه و خلاصه بح بح بح بح 
از اول مهر تا الان نشده که راحت و با خیال راحت درس بخونم و روی دلم سنگینی اون کلاس رو نداشته باشم ولی خب به لطف خدای مهربون، این هفته دیگه از این کلاسِ لعنتی خبری نیست و من برای اولین بار از شروع کلاسا(یعنی از 25 شهریور) دارم بدون غصه و با خیال راحت درسم رو میخونم و لذت میبرم و کیف میکنم و کارای پایان نامه رو انجام میدم و نیشم تا بناگوش بازه:دی

خدایا بسیار بسیار بسیار ممنون:*♥