35
دیروز رو بعد از گذشت یک سال و سه ماه اینجا بودن، ا بچه ها برای اولین بار رفتیم دور زدن و چرخیدن توو شهر...
رفتیم پارک و سینما و کافه توو پارک هم یه فوتبال دستی زدیم و من عمرا فکر نمیکردم فوتبال دستی یه همچین پتانسیل جذابی باشه... کلی خندیدم و حتی تر جیغ زدیم و بالا پایین پریدیم و خندیدیمُ خندیدیم...
رفتیم پارک و سینما و کافه توو پارک هم یه فوتبال دستی زدیم و من عمرا فکر نمیکردم فوتبال دستی یه همچین پتانسیل جذابی باشه... کلی خندیدم و حتی تر جیغ زدیم و بالا پایین پریدیم و خندیدیمُ خندیدیم...
بعد هم یه آژانس گرفتیم رفتیم ایستگاه سرویس آ و 45 دقیقه تو سرما لرزیدیم و عکس گرفتیم ُ خندیدیم ...
نکته ی خوب تر اینکه من دوتا ماژیک وایت برد یکی صورتی و یکی بنفش خریدم و چهارتا گلدون کاکتوس...اینا رو برا جایزه خریدم برا خودم...
راننده ی سرویس دخترای دانشجو بودن، گویا دُرِ گرانیست ، به هر کس ندهند!
*کلی حرف دارم اما حرفم نمیاد ...
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ ساعت توسط :)