46-خسته شدم....
کلا دیگه قاطی کردم.
آقاجان مغزم دیگه هنگ کرده.هرچی میشینم پای آنالیز هنوز۵دقیقه نشده دیگه هیچی نمیفهمم.
آخه این نویسنده های کتاب و مولفین مغز ما دانشجوهای ریاضی رو چی فرض کردن که همچین کتابای سنگینی مینویسن؟!
هرچقدرم که باهوش باشیم مغزمون که کامپیوتر نیست.
همین کارا رو میکنن هر۵۰ سال یه بار یه دانشجوی ریاضی فارغ التحصیل میشه.
اصلا خوششون میاد این کتابا گیر بچه های خودشونم بیوفته؟!
به خدا دیگه نمیفهمم چیکار کنم.فقط میتونم خودمو به کتاب میخ کنم که از سر درس بلند نشم.
ای بابا حالم به هم میخوره از انالیز و از میانترم و از....
هرچی به این اساتید میگی بابا میانترمو اینوقت نزار ما قبلش میانترم داریم نمیتونیم بخونیم میگن شما دانشجویین.
خب پدر جان علاوه بر دانشجوبودنمون ادمم هستیما....
کاشکی زودی فردا بشه و از شر امتحان انالیز خلاص شم.
مهم نیست نتیجه ی امتحان چی میشه.مهم اینه که دیگه تموم میشه.
خسته شدم.بابا به چه زبونی بگم دلم میخواد الان برم بگردم توی بازار؟!
به خاطر این امتحانای لعنتی نتونستم برم با دوستام بم گردی!
الهی تیکه تیکه بشه هرچی ادمِ نفهمه....
خدایا آخه من با کی دعوا کنم که خالی بشم؟!
بدبختانه اوضاع خونمون مثل همیشه خوب و آرومه حتی نمیتونم به یه بهانه ی الکی با مامان بابا نجمه محمدکاظم دعوا کنم.
ای کاش یکی پا بزاره روی دُمِ من که حسابی عقده هامو سرش خالی کنم.
دعا کنین زودی فردا عصر ساعت۵بشه که دیگه از شر درسام خلاص شم.
یعنی یه ۲هفتست مثل بچه ی ادم باخیال راحت و اسوده ننشستم پای وب گردی.همش به ساعت نگا کردم مبادا از نیم ساعت بیشتر بشه.
آقاجان مغزم دیگه هنگ کرده.هرچی میشینم پای آنالیز هنوز۵دقیقه نشده دیگه هیچی نمیفهمم.
آخه این نویسنده های کتاب و مولفین مغز ما دانشجوهای ریاضی رو چی فرض کردن که همچین کتابای سنگینی مینویسن؟!
هرچقدرم که باهوش باشیم مغزمون که کامپیوتر نیست.
همین کارا رو میکنن هر۵۰ سال یه بار یه دانشجوی ریاضی فارغ التحصیل میشه.
اصلا خوششون میاد این کتابا گیر بچه های خودشونم بیوفته؟!
به خدا دیگه نمیفهمم چیکار کنم.فقط میتونم خودمو به کتاب میخ کنم که از سر درس بلند نشم.
ای بابا حالم به هم میخوره از انالیز و از میانترم و از....
هرچی به این اساتید میگی بابا میانترمو اینوقت نزار ما قبلش میانترم داریم نمیتونیم بخونیم میگن شما دانشجویین.
خب پدر جان علاوه بر دانشجوبودنمون ادمم هستیما....
کاشکی زودی فردا بشه و از شر امتحان انالیز خلاص شم.
مهم نیست نتیجه ی امتحان چی میشه.مهم اینه که دیگه تموم میشه.
خسته شدم.بابا به چه زبونی بگم دلم میخواد الان برم بگردم توی بازار؟!
به خاطر این امتحانای لعنتی نتونستم برم با دوستام بم گردی!
الهی تیکه تیکه بشه هرچی ادمِ نفهمه....
خدایا آخه من با کی دعوا کنم که خالی بشم؟!
بدبختانه اوضاع خونمون مثل همیشه خوب و آرومه حتی نمیتونم به یه بهانه ی الکی با مامان بابا نجمه محمدکاظم دعوا کنم.
ای کاش یکی پا بزاره روی دُمِ من که حسابی عقده هامو سرش خالی کنم.
دعا کنین زودی فردا عصر ساعت۵بشه که دیگه از شر درسام خلاص شم.
یعنی یه ۲هفتست مثل بچه ی ادم باخیال راحت و اسوده ننشستم پای وب گردی.همش به ساعت نگا کردم مبادا از نیم ساعت بیشتر بشه.
پ ن۱:میخوام عضو کانون سایبری دانشگاهمون بشم.البته اگه دیوونه نشم از دست این امتحانا.
پ ن۲: زدست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
پ ن۳:اسمم رو برای کلاسای اینترنت و کامپیوتر و اموزش حرفه ای روبیک هم نوشتم.حداقل یه چیزی غیر از این درسا بره توی مغزم برای ایجاد تحول!![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط :)
|