41
اولینش برگزاری سمینارم بود که حدودا 15 نفر اومده بودن و من ارائه ام رو بدون لرزش صدا و هیچ نشونه ای توی رفتارم که نشون دهنده ی استرس باشه برگزار کردم و بعد از تموم شدن اساتید کلی ازم سوال پرسیدن* و بعد از اتمام هم همه برام دست زدن و تشویق کردن و حتی بچه های ترم بالایی هم گویا خیلی کف کرده بودن و همه شون گفتن که هم مطالب و هم ارائه عالی بوده و فکر نمیکردن که اینقدر پُر و آماده باشم...
بچه های اتاق هم که خیلی بهم لطف داشتن و مرضیه ی جان هم گفت که عالی بوده،اما دکی؟ دکی هیچی نگفت و به عبارت"خوب بود، پاور سمینارت رو برام بفرست" بسنده کرد و این باعث شد با تمام تعاریفی که ازم کردن بقیه، سمینارم در نظرم اصلا خوب نیاد... خیلی دوست داشتم دکی بهم بگه نظرش رو... بگه که خوب بودم و یا حتی ارادات رو بهم بگه، اما دریغ از هیچ حرفی... دلم میشکنه وقتی می بینم اینحوریه، من تمام تلاشم رو کردم(حالا نمیگم که کافی بوده یا خیلی بوده) که یه سمینار مفید با مطالب عالی باشه برای اونایی که میان و وقت میزارن، سمینارم حدودا 30 دقیقه طول کشید(با سوال و جواب) و خب باید بگم تجربه ی جدید و خوبی بود برای منی که همیشه یکی از ترس های زندگیم توضیح یه مطلب علمی، برای افراد و به ویژه اساتید بوده، به قول امام علی پریدم توو ترسم و خلاصه که گذشت... دکی بهم گفته بود که بیست میده اما الان میگه که نه و بهم 17.5 میده.. شاید شوخی باشه اما برای من شوخیه دردناکیه.. دلم میخواد بهش بگم اگه به هر دلیلی از اینکه داتشجوتم ناراحتی، اگه فکر میکنی سطح علمیه من اندازه ای که باید باشه نیست، فقط کافیه بهم بگی نه اینکه اینهمه زجرم بدی... دلم میخواد حتی گریه کنم و بگم من اگه ادامه تحصیل ندم، دلیلش فقط تو و رفتارهای غلطتت با من بوده، هیچ تشویقی نداشتی برام و حتی با گذشت بیشتر از یک ماه از تحویل دادن پروپوزالم، هنوز ادیتش نکردی و تحویل ندادی و این نشون از این داره که منو به حساب نمیاره و کلا فکر کنم من ته لیستِ اولویت های کاریشم... بغشم گرفت...
ارائه ی مرضیه هم خیلی خیلی خوب بود و اصلا هیچ نشونه ای از استرس توش نبود و حتی ارائه ی دونفر قبلش که خیلی بد بود، باعث شده بود بیشتر تر بدرخشه و من کلی ذوقش رو کردم در حالی که از شدت استرس که خراب نکنه، حالت تهوع بهم دست داده بود:دی
امتحانات پایان ترم تموم شد و پرونده ی این ترم هم بسته خواهد شد اگه دکی لطف کنه و نمراتمون رو بده! این ترم برای من بیشتر از ترم های آینده تعیین کننده اس چون دیگه معدلم تثبیت میشه... از ترم آینده گویا باید روزی 10 الی12 ساعت روی پایان نامه ام کار کنم تا بتونم یه پایان نامه ی درخشان و معرکه بنویسم(ان شاءالله)..
دارم به این فکر میکنم که خب تنهایی بسه و بهتره تصمیم بگیرم که ازدواج کنم، از تنهایی و از به دوش کشیدن مشکلاتم خسته شدم و دوست دارم فردی بیاد توی زندگیم که ارزش تقسیم کردن شادی هام، و شریک کردن توو غصه هام رو داشته باشه... دلم میخواد ان شاءالله بچه دار شیم و مادر شم(ان شاءالله)...
از روز 20 دی ماه ساعت 11 قبل از ظهر، رسما تعطیلات بین دو ترم من شروع شده و ان شاءالله تا 14 بهمن هم ادامه داره و ان شاءالله که عالی و خوب و شاد و سالم بگذره برای همه و خانواده هاشون و همچنین من و خانواده ام...
*منظورم از کلی،نسبی هستش، چون توی ارائه ی دوستم تنها یه تذکر داده شد ولی برای من حدودا 5 دقیقه درحال سوال پرسیدن و جواب دادن بودم