47
نمیدونم و حتی اصلا دوست ندارم بدونم دکی داره چیکار میکنه که اینهمه برای من وقت نداره!
اینقدر توی راهی که قدم برداشتم گیجُ ناآشنا هستم که حتی تصورِ تنهایی طی کردن این مسیر هم برام زجر آوره چه برسه به واقعا تنها طی کردنش!
خدایا پشتم به تو گرمه و همه ی امیدم و همه کسم تویی... تویی که اگه بخوای و اگه دستمُ بگیری دیگه نیاز به هیچ دستی برای یاری ندارم... خدایا تو بهم کمک کن...
معدل کلم به هفده و نیم بسنده کرد و به هجده نرسید ... اما بازم شُکر ...
دکی بهم گفته که توی دانشگاه خودمون برم کلاس دکتر کاف، از اونجایی که همیشه پله ی اول برام سخته، دیروز عزمم رو جزم کردم و پله ی اول رو رفتم! با اینکه خودم قرار بود برم دکتر کاف رو پیدا کنم، رفتم و دکتر کاف رو پیدا کردم و باهاش صحبت کردم و قرار شد کلاس ها رو برم(همه ی اینا در ابتدای امر لطف و خواست خدا بوده و هست و خواهد بود) ...دیروز جلسه ی اول بود و در کمال ناباوری، هیچکدوم از دانشجوها نیومده بودن و من فقط سر کلاس بودم و همین پیشامد باعث شد که من و دکتر کاف، یک گپ بسیار علمی و صمیمیانه(با اینکه دفعه ی اولی بود که همدیگه رو می دیدیم) بزنیم و ایشون با زیرکی چندین سوال ازم پرسیدن و یه جورایی سعی کردن منُ محک بزنن و بعد هم یه پیش نیاز از درس گفتن و تاکید کردن که ممکنه توی کلاس مهندسی ها، چیزایی رو ببینی که در ریاضی نباشه اما از همین الان بهش عادت کن و زیاد سخت نگیر:دی
اینقدر توی راهی که قدم برداشتم گیجُ ناآشنا هستم که حتی تصورِ تنهایی طی کردن این مسیر هم برام زجر آوره چه برسه به واقعا تنها طی کردنش!
خدایا پشتم به تو گرمه و همه ی امیدم و همه کسم تویی... تویی که اگه بخوای و اگه دستمُ بگیری دیگه نیاز به هیچ دستی برای یاری ندارم... خدایا تو بهم کمک کن...
معدل کلم به هفده و نیم بسنده کرد و به هجده نرسید ... اما بازم شُکر ...
دکی بهم گفته که توی دانشگاه خودمون برم کلاس دکتر کاف، از اونجایی که همیشه پله ی اول برام سخته، دیروز عزمم رو جزم کردم و پله ی اول رو رفتم! با اینکه خودم قرار بود برم دکتر کاف رو پیدا کنم، رفتم و دکتر کاف رو پیدا کردم و باهاش صحبت کردم و قرار شد کلاس ها رو برم(همه ی اینا در ابتدای امر لطف و خواست خدا بوده و هست و خواهد بود) ...دیروز جلسه ی اول بود و در کمال ناباوری، هیچکدوم از دانشجوها نیومده بودن و من فقط سر کلاس بودم و همین پیشامد باعث شد که من و دکتر کاف، یک گپ بسیار علمی و صمیمیانه(با اینکه دفعه ی اولی بود که همدیگه رو می دیدیم) بزنیم و ایشون با زیرکی چندین سوال ازم پرسیدن و یه جورایی سعی کردن منُ محک بزنن و بعد هم یه پیش نیاز از درس گفتن و تاکید کردن که ممکنه توی کلاس مهندسی ها، چیزایی رو ببینی که در ریاضی نباشه اما از همین الان بهش عادت کن و زیاد سخت نگیر:دی
خلاصه که الهی شکر...
اومده بودم کلی بنویسم اما مچ دستم درد گرفته و حال نوشتن ندارم و بدتر اینکه هرچی توو ذهنم برای نوشتن بود، پریده!
پ.ن: منفیِ هفده امتیازِ مثبت !
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت توسط :)