امروز رو دیر بیدار شدم و به جاش حسابی خوابیدم، یعنی دقیقا جای اینکه 7 صبح پاشم و تا 8 کتابخونه باشم، 8:45 بیدار شدم و 9:45 بساط درس رو پهن کردم و توو اتاق میخونم و خب اصلا هم بد نیست، تازه خیلی هم باحاله و از روزمرگی در اومدم:دی امروز رو هم قراره ان شاءالله بریم به وقت شام ببینیم و شام رو بیرون بخوریم و دور دور کنیم... از شنبه مث چی دارم میخونم و خب آخر هفته دیگه حقمه واسه خودم با بچه ها دور دور کنم...
برای دوشنبه دکی کلی کار بهم داده، گفته مقاله ی دومم رو شروع کنم، کد الگوریم شماره ی یک مقاله ی اول رو بنویسم، سکشن 4.2 از مقاله ی اول  رو به صورت قضیه بنویسم و اثباتش کنم...
برنامه ریختم که چه کارایی کنم هر روز که برا دوشنبه دست پر برم پیشش(ان شاءالله) از برنامه عقب نیستم جز اینکه هرچی روی سکشن4.2 فک کردم نتونستم قضیه اش کنم و خب اصلا فدای سرم، نمیشه که من هر هفته دقیق و کامل و بدون نقص کارهایی رو که بهم گفته رو انجام بدم که، به هر حال من دانشجو ام و اون به عنوان استاد باید خیلی بهم کمک کنه( آیکونه کسی که میخواد سکشن 4.2 رو به قضیه تبدیل نکنه)

بچه ها میخوان یه اردوی مختلط ببرن به یکی از مناطق بسیار خوش آب و هوای اینجا و خب نکته ی منفی اینجاس که اردو کاملا خودگردانه و زیر نظر دانشگاه نیست... میشه از «مختلط» بودنش با احتیاط رد شد اما با خودگردان بودنش چه کنم؟ خیلی دوست دارم برم و خب معمولا جمع های این مدلی، جو خاص خودشون رو دارن ... نمیدونم چیکار کنم  اما دلم خیلی میخواد که برم چون مقصدشون بسیار جای خوش آب و هواییه