به آدمهایِ مهمِ زندگیم( دوستان و آشنایان و فامیل و همسایه و...) بر اساس ارزشی که برام دارن، فرصت میدم، توو زندگیم برا دوستی هام خط قرمز های زیادی دارم و این خط قرمز ها برای هر کسی صرف به اینکه دوستمه یا فامیله یا ... برداشته نمیشن و فقط وقتی خیلی نزدیک شیم به هم به دایره ی محدود و امن خودم راهش میدم، بعد هرچی این آدم محرم تر باشه بهش فرصت بیشتری داده میشه، چون با وسواس اونا رو انتخاب میکنم پس به همین راحتی از دستشون نمیدم.
برای ایشون هم چون خیلی صمیمی بود و خیلی چیزای دیگه، فرصت های زیادی بهش دادم و الان، بعد از اون ماجرا، ایشون به معنای واقعی از چشمم افتاد و دیگه نه از دوریش دلتنگ میشم و نه از بودنش خوشحال! فقط به احترام همون نون و نمکی که خوردیم و ایشون نمک دون شکست، بهش احترام میزارم تا این مدت هم تموم شه و هرکی بره پی خودش اما عمیقا دیگه هیچ حسی بهش ندارم، اون احترام و علاقه ای که بینمون بود دیگه برای من نیست و اون چینی که نباید می شکست، شکست و چینی بند زده هم دیگه فایده نداره...

والسلام