سلام.
خب راستش ازم پرسیده شد که نظر و اعتقادم در مورد محرم چیه؟
اولش که این سوال رو خوندم فکر میکردم عقایدم رو میدونم و میدونم چی باید در جواب این سوال بنویسم.
به نظرم اعتقاداتی داشتم که محکم بودن.
اما وقتی قلم به دستم گرفتم که اعتقاداتم رو در مورد محرم و واقعه ی عاشورا بنویسم انگار چیزی نداشتم برای نوشت.
کمی فکر کردم.راستش یه لحظه جا خوردم.اعتقاداتم کجا هستن؟!چرا چیزی در ذهنم نیست که نوشته بشه؟!
ترسیدم.نکنه من بی اعتقاد هستم....
قلم انگار فهمید که باید چیزی بنویسد.انگار مدتی بود سراغ اعتقاداتم نرفته بودم.
در کجای ذهنم پنهان شده اند اعتقاداتم؟!
پس اینهایی که الان دارم چیستند اگر اعتقاداتم نیستند؟
نکنه همه عادتند؟
عادت به اینکه محرم گریه کنم،سیاه بپوشم،عادت به اینکه امام حسین باید مظلوم باشند و یزید ظالم...
بیشتر فکر کردم.مرور کردم واقعه ی عاشورا را....
انگار اعتقاداتم دارند پیدا میشوند از گوشه کنار مغزم....
خیالم کمی راحت تر شد....
با آرامش بیشتری فکر میکنم.چیزهای بهتری پیدا کردم.انگار اعتقاداتم رنگ عادت گرفته بودند...
راستش یه لحظه با خودم گفتم مگه امام حسین به ظاهر بازنده ی این جنگ نبودند پس چرا هزاران سال برای یک بازنده سیاه میپوشیم و اشک میریزیم بر سرو سینه میزنیم؟!!!
یاد این جمله افتادم:در جنگ با محبوب بازنده،برنده است.وبعد هم این ضرب المثل با خدا باش پادشاهی کن،بی خدا باش هرچه خواهی کن...
امام حسین با یزید جنگید به خاطر اعتقادش به خدا،برای نگه داشتن دین پدر بزرگشون.پس باید برنده میشدند.
امام حسین خودشون رو،اعضای خانوادشون رو،یارانشون که در دنیا بی مثالند رو فدای اعتقاداتشون،فدای فرمان خداکردن.سر گوش نهادن به فرمان خالقشون.عشق به خدا....
شاید به ظاهر شکست خوردند اما در عشق بازی بیا خدا پیروز شدند.و همینه که باعث ماندگار شدنشون شده....
همینه که باعث افتخار ما شیعیانه.همینه که اگه بهش فکر بشه و سرلوحه قرار بگیره دنیا میشه بهشت...
اعتقادم اینه که محرم فقط برای ما شیعیان نیست.همه ی انسانهای با انصاف،با هر ملیت و هر زبان و هر رنگ پوست و هر دینی به امام حسین و کار بزرگی که انجام دادن ایمان دارن.
اعتقادم اینه که اگه خیلی ها در طول سال هر کاری میکنن اما محرم لباس مشکی به تن میکنن و میخشن خادم حسین.
توی مجالس حسین سینه میزنن،کفش جفت میکنن،اشک میریزن،نوکر سینه زنای امام میشن بدون اینکه فکر کنن در شانشون نیست.اینا همه و همه از عنایات امام حسینه.
نگین که چه فایده داره دوباره بعد از محرم روز از نو و روزی از نو...
شاید به ظاهر و به دید ما اینجوری باشه.اما اونی که باید تاثیرببینه میبینه و اونچه باید تاثیر بزاره میزاره.
و شاید یکی از کوچکترین اون تاثیرات اینه که جوونی که به هیچ وجه حاضر نیست غرورش رو زیر پاش بزاره محرم با عشق و فروتنی و حتی افتخار میاد و کفش های عزاداران رو جفت میکنه.جارو میکشه،ظرف میشوره و ....
و اما اعتقاداتم در مورد حادثه ی عاشورا:
به نظر من خیلی مردونگی میخواد جایی بری که تمام اتفاقاتی که اونجا میوفته رو بدونی اما بازم بری اونجا....
خیلی مردونگی میخواد بدونی توی کربلا قراره طفل۶ماهت شهید بشه،جوون ۲۰و چند سالت شهید بشه،دختر۳سالت اسیر بشه،دستای برادرت قطع بشه و چشماش نابینا بشه اما باز هم به خاطر دعوت یه سری نامرد به خاطر قولی که دادی بهشون بری اونجا...
جایی که میدونی اهل حرمت از تشنگی گریه میکنن اما بازهم بری برای حفظ اسلام و ارزشهای اون.بری تا فدا بشی که اسلام فدا نشه...
اینکه از کسی آب طلب کنی و اون بده و زمانی که اون اب میخواد آب رو به روش ببندی خیلی پستی میخواد.
اینکه به فرزند امام به نوه ی پیامبر تهمت کافر بودن،مسلمان نبودن،و یا بدعت آوردن در دین زده بشه خیلی رذالت میخواد.
اینکه به فرزندان مسلم رحم نشه چون پدرشون مسلمه،دینشون اسلام و مذهبشون تشیع و اینکه پسر عموشون حسینه،چقدر خوی حیوانی میخواهد...
اینکه یک زن در کربلا با وجود ریحانه بودنش،لطافت زنانه اش،فرزند علی بودنش،نوه ی رسول خدا بودنش،اینگونه سختی بکشد و لب به گله،ناشکری باز نکند کار هر کسی نیست.
اینکه روی تل زینبیه حرفی بزند که همه ی حقایق برملاشود و در جواب یزیدیان بگویدما رایت الا جمیلا...
دلی عاشق میخواهد....
اینکه حتی به گوشواره های یک ۳ساله رحم نکنی،اینکه سیلی به گوشش بزنی،اینکه به جای برداشتن دردی از دلش،غمی روی دلش بشی رقت بار است....
اینکه طومار بنویسی و از امامت دعوت کنی به شهرت بیاید اما موقع نیاز پنهان شوی در لانه ی موش وحشتناک است....
اینکه باید افتخار کنم به ۷۲یار امام که هر کدام یلی بودند برای خودشان...
اینکه در کنار مظلومیت های اما حسین نباید فکر کنم امام نشستند تا کشته شوند.امام ده ها نفر رو به درک فرستادند و بعد شهید شدند.
اینکه یزیدیان حتی جرات رویارویی نفر به نفر با علمدار کربلا را نداشتند.
اینکه امام ضعیف نبودند بلکه طرف مقابل خیلی قوی بود.
اینکه جنگ میان امام حسین و یزید جنگ میان کفر بود و اسلام.
اینکه به قول امام خمینی(ره) این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته.

اینکه دشمنان اسلام و ایران هرچه می بافند در محرم پنبه میشود...

پ ن:وقتی حضرت عباس به دشمن حمله میکردند حدود ۴هزار نفر از ترس پا به فرار میگذاشتن.فکر نکنین این حقیقت نداره یا اغراقه.نه.فرض کنید یک شیر نیرومند به حیوانات حمله میکند.همه از او فرار میکنند.
عباس شیر لشکر بود.....

پ ن۲:وقتی در گودی قتله گاه امام حسین از ضرب شمشیرها روی زمین افتاده بودند هیچکس جرات این رو نداشته که به اما نزدیک بشه و ببینه آیا امام هنوز زنده اند یا نه.ناگهان شمر خاک بر سر میگه بزارین الان میفهمیم امام زنده است یانه.بعد میگه به خیمه ها حمله کنین.ناگهان اما حسین روی زمین خودشون رو به یک نیزه میرسونن و به سختی در جای خودشون میایستند و به شمر رو میکنن و میگن نانجیب من هنوز زنده ام.
اینو گفتم که بدونین چقدر قوی بودن امام حسین و یارانشون.

پ ن آخر:چقدر کلمات حقیر شده اند در بیان حقایق عاشورا.

ممنون ارزو و فرناز عزیزم که منو به خودم آوردین