63
پارسال اردیبهشت ماه، توو جشن روز معلم وقتی داشتن اسم افرادی رو که معدل الف شده بودن رو میخوندن به خودم قول دادم اینقدر تلاش کنم تا سال دیگه، درست مث امروز ، اسم منم توو لیست معدل الف ها باشه و برم و لوح تقدیرم رو بگیرم و بعدش به خانواده ام تقدیمش کنم و بگم من برای رسیدن به این، جون کندم و دوست دارم ازتون تشکر کنم برای همه ی لحظاتی که باید می بودم پیشتون ولی نبودم، میگفتم میدونم جبران یه قطره از دریای محبت ها و زحماتی که برام کشیدین رو نمیکنه اما بپذیرین ازم ... بعد امسال فقط به پنج نفر!!! لوح تقدیر دادن و خبری از تقدیر معدل الف ها نبوده و نیست... من پر از بغضم، من دلم میخواد قالب تهی کنم از شدت غصه و زار بزنم برای همه ی اون آرزو ها و نقشه هایی که کشیده بودم و بعدتر در ادامه برای اون همه تلاش و سگ دوو زدن ها و درس خوندن هام گریه کنم و کیفمُ بندازم روو دوشم و برم از این دانشگاه...
عمیقا حالم خوب نیست و دلم میخواد بشکنم و بیوفتم روو زمین و با صدای بلند گریه کنم، نه اینکه مث همیشه لبخنده همراه با آه بکشم و بگم بیخیال... نه دیگه بسه، بخدا بیخیالی بسه... من مگه چقدر جون دارم که اینقدر بیخیال همه چی شم؟ وای وای وای
عمیقا حالم خوب نیست و دلم میخواد بشکنم و بیوفتم روو زمین و با صدای بلند گریه کنم، نه اینکه مث همیشه لبخنده همراه با آه بکشم و بگم بیخیال... نه دیگه بسه، بخدا بیخیالی بسه... من مگه چقدر جون دارم که اینقدر بیخیال همه چی شم؟ وای وای وای
الان حس آدمی رو دارم که توو زمستون های مرگ آور کوه اورست، برای رسیدن به قله تلاش کرده و الان همینجور که زخمیه، سردشه، گرسنه و تشنه اس و روو پاهاش بند نیست از شدت خستگی، لبخند به لبش بوده و ته مونده ی انرژی باقی مونده اش رو جمع کرده تا بایسته روی قله با افتخار؛ متوجه میشه گویا وقتی داشته با مرگ دست و پنجه نرم می کرده برای رسیدن به هدف، «اورست» دیگه بلندترین قله ی دنیا نیست...
دلم میخواد انصراف بدم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت توسط :)