دبستان بودم، درسم خوب بود و جزو نفرات برتر بودم... اما دست خطم خوب نبود؛ هنوزم نیست البته، اما نه اونقدر بد که لایق تنبیه باشم... یادمه یه روز معلم کلاس سومم منو صدا زد و مشق هام رو دید، قبلش البته ازم چندتا سوال از جدول ضرب پرسید، جواب دادم اونم کاملا درست... بعد وقتی دفتر مشقم رو نگاه کرد، دستم رو گرفت و آستینم که تا  مچم پایین اومده بود رو کمی زد بالا، بعد محکم زد پشت دستم و گفت: اینو زدم که یادت بمونه از این به بعد مشق هات رو خوش خط بنویسی...

من اما انگار از همون بچگی مغرور بودم، اشک حلقه زد توو چشم هام ولی اجازه ی گریه کردن ندادم به خودم...یادمه اومدم خونه و دیگه مدرسه نرفتم... یادمه به مامانم گفتم دیگه مدرسه نمیرم و خب نرفتم...دقیقا برای یه هفته مدرسه نرفتم و خونه موندم! بعد دلیلش رو هم گفتم به مامانم، یه روز معلممون دیده بود مامانم رو و بهش گفته بود چرا نمیاد مدرسه؟ چرا نمیفرستیش؟ مامان هم گفته بود دیگه نمیخوام بفرستمش مدرسه وقتی هیچ توجهی به درسش نمی کنین و بخاطر دست خط بدش کتکش میزنین.. بعد معلمه هم گفته بود حیفه، باهوشه، دایی هاش و عموش پزشکن و خب یه سری خزعبلات دیگه!!

اصلا یادم نیست که مامانم چجوری منو راضی کرد برم مدرسه یا اصلا دیگه بعدش چی شد و حتی نمیدونم معلم کلاس سومم چی پیش خودش فکر کرده بود اون روز که منو زد، اما من دقیقا از همون سال تا پایان دوره ی کارشناسیم دیگه نخواستم جزو نفرات برتر کلاس باشم، دیگه درس نخوندم و دست خطمم حتی خوب نشد... بعد الان که توو دوره ارشد، اونم دانشگاه ملی و روزانه، خواستم و تونستم (به لطف و کمک خدا) که معدل الف شم و شدم، می‌ترسم بازم به دست خط بدم ایراد بگیرن و کتک بخورم...

* اگه معلمین، لطفا خیلی خیلی دقت کنین توو برخورد هاتون، ممکنه با کوچکترین برخوردتون آینده ی یکی ساخته یا تبدیل به ویرون شه!