83
رفتم پیش دکی.. ازش خواستم که ایرادات پایان نامه ام رو بهم بگه تا اصلاحشون کنم، بعد فک میکنین چی گفت؟ تا اومد توو سیستمش پایان نامه ام رو باز کنه یه دفه گفت که آخ! پایان نامه ات رو پاک کردم ! میتونین حال منو تصور کنین؟ این یعنی اندازه ی مثقال برای من ارزش قائل نیست که حتی پایان نامه ام رو پاک کرده حتی اشتباهی!
به شدت شوکه شدم و اصلا مث آدمی که یه سطل آب یخ روو سرش خالی کنن.. گفتم من لپ تاپم باهامه و از روی این بهم بگین ایرادات رو، گفت که آخه روی اون برات اصلاحیه انجام داده بودم..
بعد فایل رو براش باز کردم و هی گفت یادم نمیاد یا اینکه میگفت آره داره کم کم یادم میاد و...
اینقدر بهم برخورده بود که باز گفتم استاد از بین این همه فایلی که دارین، چرا پایان نامه ی منُ پاک کردین؟ جوری که مثلا اگه استاد «چشم خونی» رو بلد بود؛ یه غم بزرگ رو میشد توو چشام بخونه.. فک کن چقدر منو به عنوان دانشجوش به حساب نمیاره که پایان نامه ام رو پاک کرده حتی کاملا تصادفی! این یعنی اینکه فایل رو جای مطمئنی نزاشته و وقتی داشته چرت و پرتای سیستمش رو پاک می کرده اونم باهاشون پاک کرده... وای که وقتی بهش فکر میکنم غرورم جریحه دار میشه...
دلم میخواد زار بزنم، از بیست و سوم تیر پارسال من دارم مث اسب اینجا کار میکنمُ جون میکنم برای اینکه ان شاءالله شهریور دفاع کنم بعد ایشون نمیدونم چرا نمیخواد بزاره دفاع کنم.. کاش بهم دلیل رو میگفت، مثلا میگفت باید بمونی مقاله بدی، یا میگفت مثلا اصلا ازت خوشم نمیاد و ازت متنفرم و میخوام اذیتت کنم اما اینقدر منُ پادر هوا نمیزاشت و بهم میگفت که دفاع میکنم یا نه...
خسته ام...
به شدت شوکه شدم و اصلا مث آدمی که یه سطل آب یخ روو سرش خالی کنن.. گفتم من لپ تاپم باهامه و از روی این بهم بگین ایرادات رو، گفت که آخه روی اون برات اصلاحیه انجام داده بودم..
بعد فایل رو براش باز کردم و هی گفت یادم نمیاد یا اینکه میگفت آره داره کم کم یادم میاد و...
اینقدر بهم برخورده بود که باز گفتم استاد از بین این همه فایلی که دارین، چرا پایان نامه ی منُ پاک کردین؟ جوری که مثلا اگه استاد «چشم خونی» رو بلد بود؛ یه غم بزرگ رو میشد توو چشام بخونه.. فک کن چقدر منو به عنوان دانشجوش به حساب نمیاره که پایان نامه ام رو پاک کرده حتی کاملا تصادفی! این یعنی اینکه فایل رو جای مطمئنی نزاشته و وقتی داشته چرت و پرتای سیستمش رو پاک می کرده اونم باهاشون پاک کرده... وای که وقتی بهش فکر میکنم غرورم جریحه دار میشه...
دلم میخواد زار بزنم، از بیست و سوم تیر پارسال من دارم مث اسب اینجا کار میکنمُ جون میکنم برای اینکه ان شاءالله شهریور دفاع کنم بعد ایشون نمیدونم چرا نمیخواد بزاره دفاع کنم.. کاش بهم دلیل رو میگفت، مثلا میگفت باید بمونی مقاله بدی، یا میگفت مثلا اصلا ازت خوشم نمیاد و ازت متنفرم و میخوام اذیتت کنم اما اینقدر منُ پادر هوا نمیزاشت و بهم میگفت که دفاع میکنم یا نه...
خسته ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت توسط :)
|