دیروز عصر دکی زنگ زد بهم که با دانشجوی دکتر الف صحبت کرده و من باید فردا (که میشه امروز) برم دانشگاه دیدنش تا معیارها رو برام توضیح بده، این در حالی بود که شنبه، برای دوشنبه(یعنی دقیقا امروز) برام یه وقت ملاقات با خودش گذاشته بود و خب چون طبق گفته ی خودش درگیر یه «طرح عظیم پژوهشی» هستش، و نمیتونه بیاد دانشگاه پس ترجیحا من باید برم پیش دانشجوی دکتر الف که دکی مجبور نشه امروز بیاد دانشگاه(البته این برداشت منه)!!! هفته ی گذشته کلی بهم غر زده که آره تو 10 روز رفتی تعطیلات و هی متلک بهم انداخت که تعطیلات خوب بود؟! و تاکید کرده بود که از شنبه باید حضور فعال داشته باشم و بنده با اینکه حضور فعالم رو از هفته ی قبل استارت زدم، اما بازم شنبه رفتم که حضور فعال داشته باشم و در کمال تعجب دیدم که اتاقش نیست! و وقتی بهش پیام دادم گفت که بله دانشگاه نیست و به دلیل درگیر یه «طرح عظیم پژوهشی» این هفته فقط یه روز میاد دانشگاه تازه اونم احتمالا! که خب گفت دوشنبه میاد و احتمالا برای همینم قرار با «ب» رو دقیقا انداخت دوشنبه که دیگه همین یه روزم نیاد دانشگاه! آخ که دلم میخواد بهش بگم خب من برا عمه ام حضور فعال داشته باشم پس؟
خلاصه امروز رو پاشدم رفتم دانشگاه پیش آقای «ب» و اونم بنده خدا برام مبحثی رو که دکی بهش گفته بود توضیح داد، بعد الان سوالی که مطرح میشه اینه که اینا به چه درد پایان نامه ی من میخوره؟! خب البته که بدرد می خوره ولی نه با این وسعت ! خلاصه که بنده ی خدا کلی منبع بهم داده و من الان اومدم بازشون کردم و دارم میخونم، برام جالبه و دوست دارم یادبگیرم اینا رو و احتمالا لازم میشه برخلاف میلم (چون خیلی وقت گیره) بازم برم پیشش..
این روزا که همه ی اساتید از صبح تا ظهر میان دانشگاه و حضور فیزیکی دارن که دانشجو به محض نیاز، بره پیششون، استاد راهنمای محترم بنده خودش رو درگیر یه «طرح پژوهشی عظیم» کرده و حتی یه هفته دانشگاه نمیاد! توی دلم به شدت غصه اس، از اول هم من نیازی به دکی نداشتم و هیچکدوم از قدم هام رو به امید ایشون برنداشتم اما توی این وضعیت که حضور استاد راهنما میتونه دلگرمی برای دانشجوش باشه حتی اگه من نیازی نداشته باشم برم پیشش، ول کرده و نیست...
چقدر بده که این روزا افتادم روی دنده ی غم، اما تنها جایی که میتونم حرف بزنم همینجاست... لطفا یه مدت این «منِ غرغرو» رو در نهایت صبوری تحمل کنین، ممنون

 

پ ن: خدایا، بیا ببین دستای خالی منو، من تنها امیدم و تنها کسی که به امیدش قدم هامُ برمیدارم تویی... کمکم کن، تو بخواه برام... (ان شاءالله)