یه روزایی هم هست که دوری و دلتنگی بیشتر از همیشه داغونت کرده و اتفاقا توو همون روزا اوج شلوغی ایشون هم هست و منِ نامبرده باید علاوه بر اینکه خودم رو کنترل کنم که منفجر نشم از دلتنگی، حتی در مقابل تماس‌های یک طرفه‌ای که از سمت منه و درحد مکالمه‌ی کوتاه:

+ الو، سلام عزیزم، خوبی؟
_ الو، سلام (گاهی رسمی و گاهی بسیار خودمونی اما در هرحالت بسیار خرسند از شنیدن صدام)، ممنون شما خوبین؟
+ مراجعه کننده داری؟
_ آره
+ خب پس بعدا بهت زنگ میزنم.
_ لطف میکنی
+ یا علی
_ یا علی...

هستش بسیار باید صبوری کنم و با روی گشاده باشم چون میدونم دلِ اونم مثِ من تنگه ولی سرش شلوغه.
خواستم بگم این روزاس که آدم به بلوغ می‌رسه و یادمیگیره درسته که دلتنگی «شمشیر دولبه» اس اما توی این موارد باید یار بود و همراه..