دیشب قرار شد که آقای خیاط فردا صبح ساعت هشت و نیم بیاد خونه که اندازه های پرده ها رو بگیره، بعد آقایِ عین بهم گفت تو هم بیا و منم قبول کردم. دیشب بعد اینکه کارامون رو کردیم و رسیدیم خونه و شام خوردیم شد ساعتای 2 .
امروز صبح برا ساعت هفت و ربع ساعت گذاشته که پاشیم بریم پایین صبحانه بخوریم و بریم خونه که 8 اونجا باشیم. اول که با کلی خواهش و التماس بهش گفتم توروخدا بزار من بخوام تو برو صبحانه بخور بیا
بعدشم بدو بدو خواب آلود فقط پالتو پوشیدم و چادر چاقچول، گوشیمم گذاشتم توو جیب شلوارم و بدو رفتیم. توی ماشین بهش میگم تورو خدا به آقای خیاط بگو از منم کمک بگیره. من اینهمه صب زود بیدار شدم بهش بگو حداقل سرِ متر رو بده من بگیرم
.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸ ساعت توسط :)