دنیا چقدر عجیب شده!
یادمه پارسال همین روزا بود که با همسرم دربه در دنبال رزرو تالار بودیم که مراسم عروسی بگیریم، یادمه چقدر روزایی که خالی بود مناسب نبود و چقدر اون مدت ناامید شده بودیم و میگفتیم حالاحالاها نمیتونیم عروسی بگیریم تا اینکه بلاخره برای یکی از روزای فروردین۹۹ یه تاریخ خالی پیدا شد و تالار رو اوکی کردیم. اون روز رو یادمه که چقدرررررر جفتمون خوشحال بودیم و انگار یه بار سنگین از روی دوشمون برداشته شد و تونستیم به بقیه ی کارا و ملزومات عروسی فکر کنیم. چقدر دنبال جاهای خوبو قیمت مناسب گشتیم تا به خانواده ها فشار نیاد. از ارایشگاه عروس بگیر تا پرده و مبل و تخت و اتلیه و هزارتا چیز دیگه.
حتی یادمه چقدر استرس داشتم که مبادا خدای نکرده کسی طوریش شه و عروسی عقب بیوفته... و هیچوقت فکر نمیکردم کل جهان بپیچه به هم و عروسیمون بیوفته عقب!
البته که هزااااااااار هزاااااار بار شکر که عروسیمون بخاطر زبونم لال فوت عزیزی، عقب نیوفتاده اما اومدم التماس کنم که رعایت کنین. توی خونه بمونین بخاطر خدا، بخاطر خودتون و بخاطر من و امثال من که شاید اگه این بار هم تاریخ عروسیشون کنسل شه ممکنه دیگه نتونن عروسی بگیرن و خدایا، تو همه کاره ای و ما هییییییچ کاره. تو بخواه که همه چی باز به روال عادی برگرده. تو بخواه که عروسی همه و عروسی ما هم به خوبی و خوشی و شاد برگزار شه. خدایا تو بخواه و تو رحم کن.
*امضا: یک عدد بنده ی بیچاره ی درمانده...
** خدایا ببخشمون بخاطر همه اون چیزایی که داشتیم و شکرش رو به جا نیاوردیم. خدایا باهامون بر اساس رحمان و رحیم بودنت رفتار کن.