65-ماهی عید!
خوبین؟
چه خبر؟
دل کسی برای من تنگ شده بود آیا؟!
ما که در پیله ای که به دور خودمان تنیده بودیم دلتنگ همه شدیم.
نمیدونم چرا،شاید حال و هوای عید،حال و هوای منم عوض کرده،
غصه هام رو،دلتنگیهام رو دادم بادهای شدیدی که این موقع از سال اینجا می وزه با خودش به نا کجا آباد ببره،جایی که دست هیچ انسانی بهشون نرسه و الان خوبم.شدم حکیمه خانوم قبلی!![]()
اینجا که هنوز هیچی نشده جنب و جوش قبل از عید توی مردم دیده میشه.طرفای شما هم همینجوریه؟!
یه عالمه ماهی قرمز کوچولو،ماهی های چشم تلسکوپی،ماهی های حوضی"از ماهی قرمزای عادی بزرگترن"و خلاصه هوا هم کاملا بهاری شده و باد همراه خودش بوی بهار رو میاره.
دیروز مامانم ۲تا ماهی قرمز برای عید خریدن.
مامانم گفتن از فروشنده پرسیدم چیکار کنیم ماهی ها نمیرن و حداقل تا عید سال آینده زنده بمونن؟!
فروشنده هم گفته بود که باید توی آب خنک باشن.
بنده که اینو شنیدم بدو بدو یه لیوان آب خنک ریختم توی تنگ آبشون که آبشون خنک بمونه.
همینجور که مامان داشتن تعریف میکردن چی خریدن و چیکار کردن امروز،بنده یک دفعه یه فکر خوب به ذهنم رسید![]()
به مامان گفتم مامان بیا همه آباشون رو خالی کنیم جاش آبای پارچ توی یخچال رو بریزیم توی تنگشون که آبشون خیلی خنک باشه.
خلاصه که ماهی ها رو ریختم توی یه ظرف دیگه و پارچ آب رو از یخچال در آوردم ریختم توی تنگ آب.بعد با ملاقه!
اول ماهی اولی رو انداختم توی تنگ بعدشم ماهی دومی رو.بعدشم تنگ رو گذاشتم روی اپن.
داشتم همینجوری نگاشون میکردم دیدم ای وایه من ماهی کوچیکه چپه شد."دیدین ماهی ها وقتی میمیرن چه جوری میشن؟دقیقا همینجوری" گفتم شاید اشتباه دیدم.بادقت نگاه کردم دیدم خدا مرگم بده مثل اینکه واقعا چپه شد!
گفتم چیکار کنم،چیکار نکنم یه دفه جیغ زدم مامان ماهی کوچولومون مُرد!
مامانم اومدن نگا کردن گفتن خدا عقلت بده بچه،آبا زیادی یخ بودن ماهیه سکته مکته ای چیزی زده.
بدو بدو مامانم تنگ رو خالی کردن توی یه ظرف و آب گرم ریختن توی ظرف.ولی ماهیه زنده بشو نبود انگار.بنده که وجدانم درد گرفته بود گفتم مامان چیکار کنم؟مامان که حال منو دیدن گفتن من روشون آب گرم میریزم دمای آب بره بالا تو هم براشون آیت الکرسی بخون.
۲ثانیه اول که هیچی نشد اما بعدش هی حالش بهتر میشد![]()
خلاصه زنده شد دوباره!
اینقد خدا رو شکر کردم که نمیدونین.اگه ماهی میمرد خیلی غصه میخوردم.گناه داشت بیچاره.
اگه میمرد من میشدم قاتل!![]()
فک کنم یه دفه انداخته بودمش توی آب سرد تمام خونهای توی بدنش منجمد شده بودن.بیچاره ماهی کوچیکه.
امروز هم خانوادگی از صبح رفتیم دعای ندبه"تُف توی ریا!"بعدشم رفتیم حماسه رو آفریدیم و بعدشم رفتیم خونه دوست مامان که حدود۵۰نوع کاکتوس داره و۲۰ ساله که کاکتوس پرورش میده و یه عالمه کاکتوسم داد بهمون و بعدشم بلاخره اومدیم خونه."بعضی از کاکتوس هاش اینقد بزرگ بودن که میوه داده بودن و میوه هاش هم خوردنی بود!"
بعدشم رفتیم سراغ باغچه تا برای عید آمادش کنیم.کلی باید تمیز میشد باغچه هامون.
منم که هر سال حوض رو رنگ میکردم دیدم امسال نیاز به رنگ نداره و فقط تمیزش کردم و قرار شد۲-۳تا ماهی های حوض بخریم بندازیم توش.
یه عالمه خار گل رفته توی دست و بالم!![]()
الانم که در خدمت شمام.
اینم از این چند وقت من.
پ ن۱:یادم باشه اگه دفعه دیگه خواستم برم توی پیله یه چراغی ،شمعی چیزی ببرم همراهم.اونجا خیلی تاریکه.
پ ن۲:به نتایج خوبی رسیدم اما دادٍ خیلی ها از جمله خانواده و دوستام در اومد از دست بد اخلاقی ها و توی خودم رفتن های این مدت....
پ ن۳:یاد شما همچنان در دل ما زنده است حتی اگر هر روز فاصله جسمهایمان بیشتر از قبل شود!
پ ن۴:دلم براتون تنگ شده بود.وابستگی هم بد دردیه ها!
بی ربط نوشت:به نظر من رای دادن یه حقه که به ما داده شده و ماباید از حقی که بهمون داده شده استفاده کنیم.و همینجور یه وظیفه ملیه.حتی اگه هیچکدوم از نامزدها به نظرمون خوب نیست باید بریم و رای بدیم.
عیدتون پیشاپیش مبارک![]()