از روزای سختی گذر کردم.. نمیدونم واقعا سخت بودن یا من بخاطر شرایط روحی که داشتم فکر میکردم سختن!
روزایی که میتونست چقدر خوب و عالی بگذره. اما شد تجربهای که بهاش حدود 2 سال از عمرمه اما ارزشمنده و باعث شد کلی چیز یاد بگیرم.
این روزا اما دارم سعی میکنم بهتر شم. سعی میکنم اشتباهات گذشته رو تکرار نکنم. شاید باورش برای خودم سخت باشه اما باید واقع بین باشم و بپذیرم توی یه برهه از زندگیم «افسردگی» رو تجربه کردم.
گدشت ولی اون روزا ان شاالله.
الان دارم یه تغییر بزرگ و بسیااااار شیرین و منجصر به فرد رو تجربه میکنم. پذیرفتم که شهر محل زندگیم دیگه باید بشه شهر دومم و اینجا باید احساسِ وطن بودن بهم دست بده، حالا نه مثِ «بمِ قشنگم» ولی میتونه یه «شهرِ جدیدِ» باشه برای خودش تا بتونم توش آروم باشم و رشد کنم. خودم رو رها کنم و از بودن توش لذت ببرم.
+ نوشته شده در شنبه ۴ دی ۱۴۰۰ ساعت توسط :)