من واقعا نمیدونم تو دعای خیر کی برای منی؟
ما پنج سال سخت رو گذروندیم، برای تک تک لحظاتش با هم گریه کردیم، خندیدیم، دعوا کردیم، قهر کردیم و غرق شادی شدیم. اینجایی که من هستم حقیقتا بدون کمک تو ممکن نمیشد عزیز دلم.
این دومین هفته ای هستش که من اومدم یه کافه ی دنج و سبز و برای خودم دارم تایم میگذرونم و اینو مدیون تو ام. جدی میگم. من حتی گاهی تحمل خودم رو هم ندارم ولی تو همیشه منو دوست داشتی، حتی اون روزایی که انقد حالم بد بود که بهت گفتم دوست ندارم و این «دوست ندارم» بزرگترین دروغ من بود عزیزم، چقدر خدا رو شکر کنم؟
ممنون خدایا :)